تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧

سعايت قاضى محمد صدر در باب امير نجم الدين مسعود و كشته شدن به سبب افعال نامحمود

قبل از اين سمت تحرير پذيرفت كه قاضى محمد كاشانى به سعى امير كبير نجم الدين مسعود اصفهانى منظور انظار خاقانى شده خلعت گرانمايهء صدارت [ 163 ب ] او به طراز «
الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ
» مطرّز و معزّز گشته بود ، رفته رفته به كثرت ذخاير و اموال و دوام جاه و اقبال باد غرور و پندار به كاخ دماغش راه يافته به مودّاى «
وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ
» با امير كبير طريق مخالفت و عناد سپردن گرفت و مكررا ، ضمنا و ظاهرا ، سرّا و علانية به عرض اقدس رسانيد كه جناب اعتماد الدولة العلية الخاقانى بيست هزار تومان از ديوان شاهى تصرّفات نموده ، اگر شاه او را بر كمينه سپارد وجه مزبور را از او به وصول رسانم و از شر ذمهء « من حفر بئرا لاخيه وقع فيه » غافل « 1 » گرديد . شاه دين پناه از علوّ همت آن سخنان را وقعى ننهاد . هم در آن اوقات قاضى مستقاض آن سعايت گرديد . بالاخره حضرت اعلى اين مقدمه را با امير نجم در ميان آورده قاضى را به او سپردند . لاجرم امير كبير وى را به انواع تعذيبات معذّب نمود . در اثناى حبس چندان اعمال شنيعه و افعال سيئه از او به ظهور پيوست كه حكم قهرمان جلال به قتل او نافذ گرديده وى را به ياسا رسانيدند و منصب صدارت را به مير سيد شريف جرجانى كه به صنوف كمالات نفسانى آراسته بود تفويض فرمود .

گفتار در ارتحال امير نجم اول و تعيين امير نجم ثانى

چون خاطر خطير حضرت ظلّ سبحانى از مهمات شيراز بپرداخت چند روز در قصر زرد بساط عيش مبسوط فرمود . آن‌گاه رايات ممالك ستان به صوب همدان روان گرديد . در خلال اين احوال امير نجم الدين مسعود را سوء المزاج فصد بر بستر ناتوانى . . . « 2 » ، چون انفاس معدوده‌اش به آخر رسيده بود از كف ساقيان بزمگاه آجال
هامش
( 1 ) . اصل : فاعل . ( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .