محاذات عساكر ظفر مآثر نزول نموده . حضرت اعلى روز ديگر كه سلطان فيض بخش آفتاب به تيغ شعشعهء عالمگير ظلمت شب را از صفحهء ميناگون سپهر بزدود به استركاب سپاه ظفرمآب امر فرمود . غازيان نصرت شعار صفوف كارزار را «
كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ
» تعبيهء سپاه نموده ، بريق سيوف « 1 » جانگزاى و شعشعهء رماح درخشآساى سرمهء «
يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ
» به چشم خصمان مىكشيد [ ند ] و صداى هرّاى كوس و ناى صداى «
يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ
» به مسامع مجامع مىرسانيد [ ند ] .
گر افتادى سر يك سوزن از ميغ * نبودى جاى سوزن جز سر تيغ
هميشه در ميان درعها تير * چو بر برگ گل تر باد شبگير
بالجمله از صباح تا رواح رزمى سخت درپيوست ، لكن :
چندان بود سياهى احشام شام را * كز خاوران كند يزك صبح تاختن
قريب به غروب شعشعهء آفتاب كه هنگام غروب شعشعه [ اش ] مزورهء مشعشعين بود صبح ظفر از مشرق اقبال دميد . غازيان شير شكار و حماة دين ائمهء اطهار اعراب را هزيمت داده فياض را از فيض حيات محروم نمودند و جهات و غنايم ايشان را به نظر آورده شاه مظفر لوا غنايم را به غازيان بخشيده ايالت حويزه را به يكى از صوفيان صافى طويّت مفوّض فرمود و به نصرت و فيروزى عزيمت دزفول نمود . حاكم دزفول به شرف ركاب بوسى اشرف شرف استسعاد يافت .
از آنجا رايات ظفر آيات روانهء شوشتر گرديد . حاكم شوشتر اولا قلعهء سلاسل را مهرب و مفرّ خود ساخته بود . ليكن چاره به جز اطاعت نديده شمشير در گردن آويخته بيرون آمد .
سلطان فلك با كفن و تيغ به زنهار * زير علم داور جمشيد فرّ آمد « 2 »
شاه [ 162 ب ] والاگهر معاذير وى را نپذيرفته « 3 » حكومت شوشتر را به عهدهء
هامش
( 1 ) . اصل : برتق جيوف .
( 2 ) . اصل : آيد .
( 3 ) . اصل : پذيرفته .