كه در سلك طبقات ترخانى شيراز منخرط بوده به ميامن سعى و اهتمام منظور الطاف كردگار ودود [ شده ، و به ] امير نجم الدين مسعود منصب جليل القدر عظيم الشأن صدارت ممالك محروسه داد .
ذكر توجه شهنشاه قضا تمكين به تأديب فرقهء مشعشعين . . . « 1 » و فتح بلاد حويزه
چون در شهور اربع عشر و تسع مائه بلاد عراق عرب به تصرّف شاه حيدرى نسب درآمد بغداد را به خلفا بيك مفوض فرمود . زيارات عظيم البركات در عتبات عاليات عرش درجات به تقديم رسانيده به عرض رسانيدند كه سلطان محسن مانند هر موجود و ممكن متوفى شده و شعشعهء تشعشع بر وجنات احوال سلطان فيّاض پسرش تافته . « 2 » جمعى از طايفهء بىدين مشعشعين به الوهيت « فياض » اعتراف « 3 » لازم دانستهاند . لاجرم در سنهء خمس [ عشر و ] تسع مائه رايات جاه و جلال به عزم تأديب آن گروه متوجه خوزستان گرديد .
فرستادن لشكر به فتح كوهگيلويه و آوردن ملك رستم لر
چون حضرت اعلى به خوزستان رسيد به عرض همايون رسانيدند كه ملك رستم حاكم كوهگيلويه سالك طريق عصيان است و از استظلال به چتر همايون ابا و استنكاف مىنمايد . بنابرين مقرر شد كه امراى ظفر انتما چون امير نجم الدين مسعود و بيرام بيك قرامانلو و حسين بيك لله با ده هزار نفر از لشكر قيامت اثر به كوهگيلويه رفته او را گوشمالى [ 162 الف ] به سزا دهند .
ايشان حسب الفرمان روانهء لرستان گرديدند و موكب گيتى ستان على اسرع الحال به حويزه رفته ظاهر حويزه مضرب سرادقات جاه و جلال گشت .
اين خبر به فياض رسيده بادى الرأى بناى صبرش به سيلاب خوف و رعب متزلزل گرديد . لكن تجلّد ورزيده با بيست هزار عرب نيزهگذار « 4 » بيرون آمده در
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا ماند .
( 2 ) . اصل : يافته .
( 3 ) . اصل : اعراف .
( 4 ) . اصل : گزار .