سلطان مراد بن يعقوب فرمانفرماى بلاد عراق و فارس به عزم رزم شهنشاه اولو العزم با هفتاد هزار سوار جرّار و با سيصد عراده توپ و ضربزن صاعقه آثار آتشبار دوزخ شرار ثعبان كردار كه زمين از خروش ايشان در تزلزل و جبال و رأسيات « 1 » از غلغلهء آنها در تخلخل آيد به همدان آمده خاقان سليمان شأن در باب رفتن به همدان و توقف در بلاد آذربايجان با صوفيان [ 160 الف ] قرعهء مشورت افكنده بعضى توقف را اولى دانسته ، برخى رفتن و شبيخون زدن را اهم مىشمردند .
حضرت اعلى رفتن و مواجهه با خصم شدن را بهتر دانسته فرمود كه من عنان چغتار « 2 » خود را به دست موكلان «
أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ
» داده از اين تجاوز نخواهم نمود . همگى گفتند آراى ما بندگان تابع رضاى همايون است ، آنگاه با دوازده هزار سوار جرّار كه به اسنه و رماح آتشبار خود درآيند و ماه را از تارك افلاك ربايند ، به صوب همدان ايلغار فرمود . تا به تاريخ روز دوشنبه بيست و چهارم شهر ذى حجة الحرام سنهء ثمان [ و ] تسع مائه در على بلاغى همدان . . . « 3 » عسكرين اتفاق افتاد .
محاربهء حضرت اعلى با سلطان مراد و نصرت يافتن به عون تأئيدات ايزد يكتا و فرار سلطان مراد
صاحب تاريخ عالمآرا بر لوحهء عالم آراى نگاشته كه در آن روز لشكر سلطان مراد سيصد عراده را در پيش لشكر زنجير كشيده توپهاى ثعبان كردار تعبيه نموده و از وفور بيرقهاى رنگارنگ گفتى هوا تختهء ارژنگ در بغل گرفته ، هفت صف در آن پهن دشت كشيده بودند . اسلحه و يراق برّاق مانند برق خاطف كه در مكامن اجزاى سحاب نفوذ يابد مىدرخشيد و از انسلال سيوف ساهره زمين چون بحر اخضر مرئى مىگرديد . شاه دين پناه ميمنه و ميسره را به وجود دليران آگاه و مبارزان كينه خواه زيب و زينت داده : « قضا بر يمين و قدر بر يسار » ، آنگاه به عون كردگار و تأييد ارواح مقدسهء ائمهء اطهار نموده ، اولا با فوجى صوفيان يكدل به نفس نفيس همايون تاختن آورد و شيران آجام شهامت و مردانگى و هژبران دشت جلادت و فرزانگى متعاقب پادشاه مؤيد من السماء رزمى نمودند كه داستان پور دستان و رزمكوه
هامش
( 1 ) . اصل : براسيانت .
( 2 ) . كذا ، ناشناخته .
( 3 ) . اصل : بشاى ، شايد تساوى ( يا ) تلاقى ( ؟ ) .