تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
چنان تيز شد آتش كارزار * كه مىخواست گردون به جان زينهار
صداى كوس غرّان ، زهره در ابدان نرّه شيران آب مىگردانيد و از نهيب ناى زرين ، نفس در ناى پردلان گره مىگرديد . صهيل مراكب و هزاهز سلاح دلاوران غلغله در گنبد گردان مىانداخت . وفور گرد و غبار ميدان كارزار را مؤدّاى « طامة الكبرى » مىساخت . سيوف ثعبان آثار مبارزان را به دم در مىكشيد و بريق « 1 » اسنهء شهاب آثار چشم دليران را خيره مىگردانيد و از غلغله و خروش فحواى فزع اكبر و رستخيز عرصهء محشر به گوش هوش مىرسيد . از اعاظم امراى تراكمه الوند نامى كه ركن ركين دولت الوندى بود با لطيف بيك و سيدى و قرچقاى بيك « 2 » كشته گرديدند و سلك انتظام و ازدحام تراكمه گسيخته ، الوند با معدودى چند هزيمت اختيار كردند و غنايم بسيار و اسباب بىشمار به دست سپاه فيروز آمد .

ذكر درآمدن تبريز به تصرّف پادشاه سكندر ستيز و ديگر وقايع سنهء ثمان [ و ] تسع مائه

چون پادشاه اقبالمند از محاربهء الوند فارغ گرديد عزيمت دار السلطنهء تبريز نمود . اكابر و اعيان تبريز به استبشار « 3 » موكب گردون توان رايات افتخار به ايوان كيوان رسانيده به مراسم استقبال پرداخته پيشكشها به نظر همايون آوردند و مورد نوازشات خسروانه گرديدند . ديدهء دولت به كحل الجواهر اميد روشنايى يافت و تاج و ديهيم ابهت به طراز كرامت مطرز گشت . گويا زبان زمانه اين ترانه مىسرود :
شاها صبوح فتح و ظفر كن شراب خواه * نرد و نديم و مطرب و چنگ و رباب خواه
روزى كه رجم ديو كنى بر سپهر فتح * از تركش گهركش خود يك شهاب خواه
خاقان سليمان شأن بعد از دخول بلد روز آدينه علماى دين مبين و خطباى ملت مستبين را به مسجد جامع احضار و اجماع فرموده مقرر [ 159 ب ] داشت كه
هامش
( 1 ) . اصل : برتق . ( 2 ) . اصل : قرتبفاى . ( 3 ) . اصل : ماسبلشار .