منابر اسلام را به خطبهء ائمهء اثنى عشر - ص - سرافراز و مأذنان را به گفتن « على ولى اللّه » بلند آواز گردانيدند . آنگاه عزم تأديب و استيصال علاء الدوله ذو القدر را وجههء خاطر همايون فرموده به صوب ديار بكر و محال اختيار دار « 1 » آن بد اختر نهضت نمود .
ذكر رفتن حضرت اعلى به جانب باكويه و قشلاق كردن در تبريز
چون چند منزل بعد مسافت فى ما بين اردوى همايون و تبريز اتفاق افتاد منهيان خبر رسانيدند كه اميرزاده الوند به تبريز آمده داعيهء رزم پادشاه سكندر ستيز دارد ، لاجرم حضرت اعلى از آن ديار عطفهء عنان نموده به جانب باكويه نهضت فرمود .
چون الوند از قرب وصول شاه اقبالمند خبر يافت از حركت بىسامان خود نادم گشته از راه اوجان به همدان شتافت و از آنجا روانهء دار السلام بغداد گرديد .
حضرت اعلى ديگر باره سايهء چتر آفتاب مثال به تبريز افكنده فصل شتا را در تبريز به سر بردند .
و اميرزاده الوند بعد از آنكه چند روزى در بغداد به سر برد مسموعش گرديد كه قاسم بيك پرناك دواعى سلطنت به خاطر رسانيده در الكاى ديار بكر فوجى از تراكمه و روميّه و تبعهء ابا بكر بر وى گرد آمدهاند . بنابرين معدودى چند كه با خود داشت برداشته به آن صوب رفت .
و متعاقب خبر رسيد كه اميرزاده الوند را در اثناى راه امراض مزمنه طارى شده قبل از دخول [ به ] حومهء « 2 » آن ملك نامش از لوح وجود محو گرديد ،
« يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ . »
رفتن خاقان سليمان شأن به محاربهء سلطان مراد بن يعقوب به صوب همدان
مطابق سنهء ثمان و تسع مائه ، جواسيس حضرت اعلى آمده خبر دادند كه
هامش
( 1 ) . اصل : ديار .
( 2 ) . اصل : چومه .