را نيز به مصاقل عنايات پيراسته ، مجال صور خياليه و روحانيه گردانيده شبى از شبها آن حضرت به قلاوزى بخت بيدار و دل آگاه هوشيار بر بستر استراحت و استنامت غنوده [ و ] تكيه فرموده بود ، به سر گرامى وى دادند كه خاطر به عون الهى مطمئن داشته سفر شروان را بر فتح ديگر بلاد و امصار مقدم دار . چون از عالم منام به جهان ايقاظ و انتباه خراميد فيض و سرور ديگر در طبيعت همايون مشاهده نمود .
لاجرم واقعه را به صوفيان تقرير فرمود . ايشان مبتهج و قوى دل گرديده غلغلهء تكبير به گوش چرخ اثير رسانيده با عزم جزم رايات جاه و جلال را به جانب شروان افراختند . چون موكب مسعود به كنار آب ارس رسيد بيرام بيك قرامانلو « 1 » را فرمود كه اردوى كيهان پوى را از آب بگذراند . بيرام بيك با جمعى مردم خبير « 2 » به كنار آب رفته ملاحظهء معبر و غيره نمود .
خبر دادند كه دو معبر است : يكى را قوين اولمى « 3 » و ديگرى را قراوقايج مىگويند و ملّاح وهم و سيّاح خيال از عبور عاجز است . پس عساكر را دو بخش نموده صلاح در آن دانست كه هر بخشى از عساكر بر سر معبر [ 158 الف ] دو آب يكى كر و ديگرى ارس كه در آن حوالى با يكديگر اتصال يافته سمت «
مَرَجَ
« 4 »
الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ
» مىيابد ، فرود آمده ترتيب سفاين و كلك نمايند .
روز ديگر كه ملّاح سيّاح سپهر اخضر زورق زرين مهر را بر روى بحر نيلگون جريان و سريان داد حضرت اعلى چون موسى دريا شكاف ، بر سمند دريا گزار نهنگ كردار سوار گشته به كنار آن بحر زخّار آمد و به رسم تجربه چند گام به بالاى آب رانده ، رفته رفته چون كشتى برق رفتار از درياى خونخوار درگذشت غازيان شير شكار چون عبور شهريار را از آنجا به آسانى مشاهده نمودند به مؤدّاى « مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح « 5 » من ركب فيها نجى و من تخلّف عنها غرق » از عقب آن حضرت سنابك مراكب به آب جهانيدند . « چه باك از موج بحر آن را كه باشد نوح كشتيبان » ، و همگى قرين صحت در ضمان سلامت از آب عبور نموده متوجه الكاى شروان گرديدند .
هامش
( 1 ) . اصل : قرامانى .
( 2 ) . اصل : چنبر .
( 3 ) . در متن امير محمود بن خواندمير : قويون اولمى .
( 4 ) . اصل : مجمع .
( 5 ) . اصل : منفتد فوج .