كه گيتى مبادا ز گردان تهى * كز ايشان بلند است تاج مهى
اكنون وقت خروج رمح مصقول و سيف مسلول از قراب احتجاب است .
صوفيان كه مدّتها در انتظار چنين موهبتى بودند نويد [ 156 ب ] رخصت شنيده به زبان اخلاص بيان تهنيتها به تقديم رسانيده غلغلهء تكبير و تهليل به گوش سكان مجامع ملكوت رسانيدند .
ان الهلال اذا رايت نموّه * الفيت نور البدر فى اللمعان
آنگاه به ساعت فرخنده ، لواى عالم آراى حيدرى را برافراشته كوس بلند آواز شهنشاهى را به غلغلهء صولت درآوردند و نثارها كردند و حضرت اعلى تاج دوازده ترك حيدرى را بر تارك مبارك نهاده جلوس ميمنت مأنوس فرمودند :
جهان جوان شد ازين اجتماع بار دگر « 1 » * عروس دولت فرخ لقا كشيد [ به ] بر
طرب عروس و دل خلق عالمى داماد * سرود تهنيت و پردهساز فتح و ظفر
حضرت اعلى در ايام بيض عمر شريف كه سنين سعادت قرينش رابع عشر بود به تاريخ چهاردهم محرم سنهء خمس [ و ] تسع مائه از لاهيجان جيلان « 2 » بر سمند غزال مانند آسمان سرعت ركوب فرموده ، غازيان مؤيد «
وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ
» ظفروار و نصرتكردار در ركوب ظفر مآب روانه گرديدند .
سرير سلطنت اكنون كند سرافرازى * كه سايه بر سرش انداخت خسرو غازى
ميرزا على كيا لختى راه در مشايعت آن حضرت رفته وداع كرده مرخص گشت و حضرت اعلى با يك هزار و پانصد نفر به منزل ارجوان استاره فرود آمد .
صوفيان عرض نمودند كه در آن منزل چند روز توقف فرمايند تا غازيان و هواخواهان از اطراف و اكناف وارد گردند و ارقام و كتابات در قلم آورده جار به صوفيان و هواخواهان رسانيدند و بعد از چند روز به صوب قراچهداق حركت فرموده در اثناى راه سلطان حسين بارانى نبيرهء ميرزا جهانشاه با جمعى از سالكان
هامش
( 1 ) . اصل : ديگر .
( 2 ) . اصل : حلان ( - گيلان ) .