گرديد ، سلطان على پادشاه و شاه دينپناه و سيد ابراهيم ميرزا و والدهء معظمه را دگرباره مورد نوازشات و تفقدات فرموده و نقود و اجناس موفوره ارزانى داشته روانهء دار الارشاد اردبيل گردانيد . مژدهء اين خبر مسرّت اثر به مسامع صوفيان رسيده روز به روز ، فوجفوج به خطهء اردبيل وارد مىشدند و دست ارادت به دامان مخدوم زادگان مىزدند .
طلب نمودن شاهزادگان و شهادت سلطان على پادشاه
چون رستم بيك از مقدّمه مخبر گشت كس فرستاد تا بار ديگر شاهزادگان را به اردوى خودش آورد و معتمدى چند را تعيين نمود تا صوفيان و يكرنگان را از آمدن به خدمت ايشان معاف دارند . هم در آن وقت جمعى كثير نقود احمر و ابيض به رسم نذر آورده بودند . بنابرين مراجعت نمودند . رستم بيك قطع صلهء رحم كرده در اغذيهء آن حضرت تعبيهء سم جانگزاى كرد . شخصى خبر به ايشان رسانيد . لاجرم شبى به هيأت اجتماعى بر مراكب صبا مثال سوار گشته به اردبيل رفتند .
رستم بيك آيبه سلطان را با لشكرى متعاقب فرستاد تا با ايشان حرب نموده همگى را به دست آورد . سلطان على پادشاه به انوار باطن قدسى مواطن شهادت خود را معاينه ديده بود . روزى كه تعبيهء صفوف طرفى روى داد ، تاج و دستار خود را بر سر شاه بحر و برگذاشته صوفيان را به خدمتش مأمور گردانيد و به ميدان رفته به دستور جدّ خود امام حسين - عليه السلام - جنگ مىكرد تا شهادت يافت . «
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
» . بعد از اين قضيهء هايله آيبه سلطان ملعون [ 155 ب ] مراجعت كرد و صوفيان چند روز به تعزيت وى پرداختند .
دريغا كه پژمرده شد ناگهانى * گل باغ دولت به روز جوانى
آنگاه امراى يك جهت ، چون حسين بيك لله و دهده بيك و خليفة الخلفا « 1 » شاهزاده سيد ابراهيم و والدهء معظمه را به جيلان لاهيجان فرستادند و حسنكيا از تشريف قدوم ايشان مسرور گشته مراسم مهربانى و خدمات به جاى مىآورد . تا بعد
هامش
( 1 ) . اصل : خليفهء خلفا .