جلوس سلطان مراد و الوند
بعد از سلطان احمد سلطان مراد بن يعقوب شيراز را گرفته لشكر به اصفهان و ساوه برده يك قلمه « 1 » نمود و اميرزاده الوند به معاضدت قاسم بيك پرناك آذربايجان را به دست گرفته لشكر به عزم حرب يكديگر كشيدند . درويش خير اللّه نامى كه طرفين اعتقاد عظيم به وى داشتند مصلح ذات بين گشته ايشان را با يكديگر صلح داد .
برين جمله كه از آب قزل اوزن كه حد فاصل بلاد « 2 » ديار بكر و اران و موغان و آذربايجان [ است ] از اميرزاده الوند ، و عراق و فارس از سلطان مراد باشد و از طرفين عهود و مواثيق و پيمان به ايمان « 3 » مؤكد و مبانى مصالحه برين نسق ممهد و مشيّد گرديد . آنگاه عسكرين دست از مكاوحت بازداشته هر يك به مقرّ خود انصراف نمودند .
جولان خامهء معنبر شمامه در ميدان بيان جلوس ميمنت مأنوس خلف دودمان مصطفوى و مرتضوى
چون صوفيان هواخواه ، نسايم تباشير صبح دولت را از افق كرامت ايزدى استشمام نمودند و اعلى حضرت ظل اللهى به تقويت انوار مشكوة باطن كه از پرتو تجليات متناهى نورانى بود ، دانست كه هنگام طلوع ماه منير دولت يعنى منجوق علم ظفر شيم گرديده :
بريد باد صبا دوشم آگهى آورد * كه روز محنت و غم رو به كوتهى آورد
لاجرم مجاهدين «
يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ
« 4 »
صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ
» چون عبدى بيك تواچى و حسين بيك لله و خليفة الخلفا كه مقدمة الجيش جنود اقبال و تقدمة العيش وفود اجلال بودند با دل قوى به خدمت شاه دين پناه رفته در باب خروج سخن كردند . حضرت شاه ايشان را به صنوف عنايات جداگانه نوازش فرموده گفتند :
هامش
( 1 ) . كذا ، ظاهرا به معنى يكدست .
( 2 ) . اصل : بود .
( 3 ) . اصل : با بيان .
( 4 ) . سبيل الله .