گفتار در نجات يافتن داراى « 1 » سپهر كامكارى از قلعهء اصطخر
چون وقت انكشاف صبح اقبال رسيد به مؤدّاى « اذا اراد اللّه شيئا هيّاء اسبابه » اسبابى چند از ماوراى حاجز غيب به عالم شهادت آمد : يكى آن كه كوتوال قلعهء بدن سلطان يعقوب دست حراست از ملك وجودش برداشت .
ديگر آن كه سليمان بيك و رستم بيك و ميرزا مسيح بر بايسنغر خروج نمودند و شروانشاه قاتل سلطان حيدرى خصال ، امداد بايسنغر ميرزا را وجههء خاطر ساخت . رستم بيك برادرزادهء مهد عليا حليمهبيگىآغا بود . لا جرم آيبه « 2 » سلطان را به شيراز فرستاده آن كواكب ثاقبه و درارى ثابته را از اصطخر طلب داشته بر فلك كامكارى سارى گردانيد .
چون ايشان به مرافقت آيبه سلطان وارد آذربايجان گشتند رستم بيك شاهزادگان را اعزاز و احترام تمام نموده مخلّع ساخت و صوفيان جان نثار اميدوار شده روانهء خدمت شهزادگان سپهر مقدار گرديدند .
رستم بيك التماس نمود كه سلطان على پادشاه سردار لشكر شده با آيبه سلطان روانهء شيروان گردد . آن حضرت قبول نموده لشكر عظيم از تراكمه و فوجى كثير از صوفيهء صافيه در ظل رايت فتح آيتش روانه گرديدند و قراپيرى را با قشونى به حرب كوسه حاجى بايندر فرستاد .
قراپيرى در نواحى درجزين بر كوسه بايندر غلبه كرد و سلطان على پادشاه [ 155 الف ] و آيبه سلطان با لشكر بايسنغر محاربه كرده شكست بر ايشان آورده بايسنغر را به قتل رسانيدند . چون آوازهء اين فتوحات گرانمايه به رستم بيك رسيد غلغلهء كوس بشارت به گوش سكّان عالم ملكوت رسانيد و تمامت عراق و آذربايجان و فارس و خوزستان از تعرض معاندان محفوظ گرديد .
رخصت دادن رستم بيك شاهزادگان و الا قدر را
چون اكثر بلاد ايران به ميامن اقبال نيّرين سپهر ولايت رستم بيك مصفى
هامش
( 1 ) . اصل : دارى .
( 2 ) . اصل : آسيه ( در همه موارد - لذا در موارد ديگر تكرار نمىشود ) .