و به نوعى كه سبق ذكر يافت ابو النصر حسن بيك متوفى شده اولا سلطان خليل و ثانى الحال سلطان يعقوب جلوس نموده بود . چون مژدهء اين خبر مسرّت اثر به گوش صوفيان و هواخواهان رسيد فوج فوج به عتبه بوسى وى بر يكديگر سبقتجوى مىگرديدند . چنانچه يكى از خادمان صوفيه كه سفره به غازيان مىافكند گفت كه شب گذشته است كه از هفت هزار تا پنج هزار نان در سفرهها آماده مىكردم .
بالجمله صوفيان غلوّى عظيم نمودند و اين خبر قرع مسامع سلطان يعقوب نموده ، متوهم گرديده خواست كه آن نيّرين سپهر سعادت را به خسوف و كسوف حبس مبتلا گرداند « 1 » . از اين غافل كه آفتاب جهانتاب را در قفس و باد عالمنورد را در شبكهء حبس محبوس نتوان كرد .
آنگاه فوجى عظيم از امرا و لشكريان آذربايجان را به دار الارشاد اردبيل گسيل كرد كه شاه دينپناه را با سلطان على پادشاه و برادر كهتر سلطان ابراهيم ميرزا و مهد سراپردهء عظمت حليمه بيگىآغا را به اصطخر فارس برده به حاكم آنجا منصور بيك پرناك « 2 » سپارد .
ايشان حسب الفرموده سلالههاى دودمان ولايت را با والدهء ماجده « 3 » به شيراز برده در اصطخر جاى دادند ، و هم در آن ولا « 4 » يعقوب سلطان [ 154 ب ] در قراباغ از آن [ واقعه ] مريض گشت و يوسف ميرزاى ولدش اولا درگذشت و يعقوب نيز در مكافئت يوسف خود روانهء بيت الاحزان فنا گرديد .
ذكر بيعت آققوينلو با ميرزا بايسنغر ولد يعقوب سلطان
چون يعقوب سلطان وفات يافت امراى پرناك و موصلّو به ميرزا بايسنغر پسرش بيعت كردند و نوئينان بايندرى به ميرزا مسيح بن ابى النصر اتفاق كردند و صوفى خليل از جانب بايسنغر اقتدار جميل دست داد و سليمان بيك والى ديار بكر و ميرزا مسيح و رستم بيك بن مقصود بيك بن ابى النصر يكى شده آذربايجان را متصرّف گشتند .
هامش
( 1 ) . اصل : كردند .
( 2 ) . اصل : پيرناك .
( 3 ) . اصل : جده .
( 4 ) . اصل : ورا .