كرت برده در ترشيز فى ما بين رزم شديد به وقوع انجاميده ملك شكست يافت . در آن حالت امير مزبور فرمود تا در خفيه « 1 » شخصى شيخ حسن را گردن زد . مردمان بدين جهت از وى نفور گرديدند و شكست ملك معكوس گرديد .
ناچار امير وجيه الدين مسعود به سبزوار آمد . دفعهء [ 146 الف ] ديگر عساكر آراسته به دفع ملك رستمدار برده ملك او را به بهانهء صلح و مهربانى به كوهستانى كه جنگل عظيم داشت برده در آنجا جمعى كه در كمين غدر بودند بيرون آمده رزم سخت واقع شد و امير وجيه الدين با جمع كثير كشته گرديد و مضمون « من حفر بئرا لاخيه وقع فيه » به ظهور پيوست .
مشهور است كه همواره دوازده هزار سپاه سوار مردانه را در مجلس خوانده مواجب به دست دادى . وسعت ملكش از جاجرم تا دامغان و از خبوشان « 2 » تا جام بود و هفتصد غلام ترك سواى « 3 » مماليك هندى داشت .
بالجمله چون كسى مستعد امر حكومت نبود آق محمد تيمور غلامش به حكومت مشغول گرديده بعد از دو سال وفات يافت .
كلو اسفنديار [ از ] ملازمانش قايم مقام او گرديد . تا در شهور سنهء ثمان [ و ] اربعين [ و ] ثمان مائه لطف اللّه ، ولد امير وجيه الدين مسعود ، مشهور به ميرزا را جلوس دادند و بنا بر صغر سن شمس الدين فضل اللّه عمّش به نيابت قيام داشت .
وى مرد منصف بود . بعد از هفت ماه چهارصد من ابريشم از خزانه برداشته گوشه گرفت .
آنگاه خواجه على شمس الدين را بر خود فرمانفرماى گردانيدند و فى ما بين او و طغاتيمور خان صلح شد . برين جمله كه آنچه از ملك در تحت اختيار و اقتدار امير وجيه الدين مسعود بوده خان به وى گذارد و خواجه على شمس الدين مستقل گرديد .
او بر خواجه وجيه الدين مسعود مزيت جسته به رسم او هژده هزار سوار را مواجب نقد دست به دست دادى . ليكن مرد فحّاش بىاعتدال بود . بدين جهت امراى او پهلوان حيدر قصاب را كه از شجعان عصر بود تحريض قتل وى نمودند . تا در قلعهء سبزوار وى را به قتل رسانيد .
هامش
( 1 ) . اصل : خضه .
( 2 ) . اصل : جيوشان .
( 3 ) . اصل : سوى .