برادر خود را فرستاد تا اموال مزبوره را با چهل قطار شتر گرفته به سبزوار آورد . اين معنى مزيد شوكت وى [ 145 ب ] گرديد .
آنگاه كس فرستاد كه سه هزار اسپ كه از گلهء سلطان ابو سعيد و علاء الدين محمد به چمن رادكان آورده بودند به سبزوار آوردند . چند سر اسپ تازى جهت خود انتخاب كرده و مابقى را به لشكرى داده دو هزار نفر را سوار كرد و چند جفت كوس ترتيب داده به آيين سلاطين صاحب تمكين « 1 » پنج نوبت زد . ليكن چون مرد فاسق و بىاعتدالى بود بنابر مواضعهء « 2 » مسعود برادرش به او شمشير كشيد . وى از واهمهء شمشير قدم فرا پس نهاده از برج قلعه به زير افتاد و گردنش خرد گشت .
جلوس امير وجيه الدين مسعود
بعد از وى وجيه الدين مسعود در سنهء ثمان [ و ] ثلثين [ و ] سبع مائه به جاى برادر جلوس نمود . مير وجيه الدين مسعود مردى بهادر ، صاحب اقبال و نيكوراى بود ، به حليهء نجابت و زيور عدالت آراسته . وى را « صاحبقران سربدار » گفتهاند . چرا كه در يك روز با سه طايفه از براى فرمانى به دفعات سه نوبت جنگ كرد و در هر نوبت فيروز گشت .
مورخين مثل اين مقدّمه كمتر نشان دادهاند و آن چنان بود كه خواجهء مزبور دوازده هزار نفر داشت . صبحى در نيشاپور بيست و پنج هزار مرد با وى حرب نمودند كه امير محمد تركانى « 3 » سركردهء ايشان بود ايشان را به هزيمت فرمود و ظهرى در قريهء نفشيان « 4 » بيست هزار مرد را كه همراه قرابوغا بودند شكست داد و نماز عصر روز مذكور در صحراى اردوغش « 5 » ارغون شاه با سى هزار نفر على الغفله بر سرش تاخت آورد . آن را نيز به عون الهى شكست داد و غنايم بىپايان يافت .
پس با شيخ حسن جورى « 6 » دست ارادت داد و با وى عزم رزم طغاتيمورخان كه از احفاد جغتاى خان و پادشاه استرآباد و خراسان شده بود نمود و بر كنار آب اترك « 7 » ، هفتاد هزار لشكر خان را شكست داده و به اتفاق لشكر بر سر ملك حسين
هامش
( 1 ) . اصل : تمكن .
( 2 ) . اصل : موضعه .
( 3 ) . كذا ( در روضة الصفا : توكل ) .
( 4 ) . از مواضع ناشناخته .
( 5 ) . از مواضع ناشناخته .
( 6 ) . اصل : جوزى .
( 7 ) . اصل اسرك .