چون مؤلف را در ذكر حالات ايشان غرضى نيست لهذا بر سبيل ايجاز و اجمال مذكور خامهء تدوين گردانيد :
براق حاجب يازده سال ،
مبارك خواجه [ جق ] بن براق هشت سال ،
[ تركان خاتون ] ،
سلطان حجاج بن قطب الدين دوازده سال ،
سلطان سيورغتمش بن قطب الدين نه سال ،
پادشاه « 1 » خاتون بنت قطب الدين يازده سال ،
سلطان محمد شاه بن حجاج بن قطب الدين يازده سال ،
شاه جهان بن سيورغتمش « 2 » بيست سال ،
[ ناصر الدين محمد بن برهان ] .
و براق منشأ حكومت ايشان است و آن چنان است كه براق از نزد گور خان حاكم قراختاى به رسم رسالت نزد سلطان محمد خوارزمشاه آمد . سلطان را عقل و كياست او خوش آمده رخصت انصراف نداد و او را در سلك امراى سلطان غياث الدين ولد خود منخرط فرمود تا به رتبهء حجابت رسيد و شهر گواشير را به تصرّف آورده روز به روز بارقهء اقبالش سمت تزايد يافت تا كارش به جايى رسيد كه والدهء سلطان غياث الدين را به عقد آورد و با سلطان بزرگ منشى مىكرد .
روزى سلطان ازو پرسيد كه اين بزرگى و تبختر ، تو را كه داد . گفت آن كس كه ملك بنى سامان را گرفته به غزنويان داد و از سلاجقه انتزاع نموده به خوارزمشاهيه غلامان ايشان كه باشيد داد ، «
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ
. »
هامش
( 1 ) . اصل : پاشا .
( 2 ) . اصل : مورغن ( تصحيف ) .