امراى سلطانى كه از وفور قحط و غلا به . . . « 1 » به جان آمده بودند مورچل را گذاشته با سلطان سالك طرق عناد گرديدند .
كور زينل ولد حسن بيك به سلطان رسيده وى را گرفتند . نزد پدر آورده و حسن بيك او را به يادگار محمد ميرزاى بن بايسنغر بن شاهرخ سپرد . يادگار محمد به خون گوهرشادآغاى جدّهاش كه به فرمودهء سلطان با زه كمان كشته بودند ، بكشت و علامهء دوانى تاريخ بر اين نهج بيان فرموده :
سلطان ابو سعيد كه از فرّ خسروى * چشم سپهر نيز چو او سرورى نديد
آخر چگونه كشته نگردد كه كشته بود * تاريخ فوت « مقتل سلطان ابو سعيد »
بعد از سلطان مزبور پادشاه مستقلى از اولاد صاحبقران به جز ميرزا سلطان حسن بن منصور بن بايقراى بن عمر شيخ متمكن نگشت و دولت گوركانيه به وى ختم گرديد .
چمن اول از روضهء نهم در بيان سربداريهء سبزوار على سبيل الاجمال
مورخين ، سيّما دولتشاه سمرقندى احوال ملوك [ سربداريّه ] سبزوار را در تذكرهء سربداريهء خود چنين ايراد نموده است كه ايشان ده نفر بودهاند . مدّت حكومتشان از تاريخ ارتحال سلطان ابو سعيد خان چنگزخانى تا طلوع آفتاب دولت صاحبقرانى در بلاد خراسان پنجاه سال بر اين منوال بود :
مير عبد الرزاق هفت ماه ،
خواجه مسعود شش سال و چهار ماه ،
خواجه شمس الدين هفت ماه ،
پهلوان حيدر [ 145 الف ] قصاب يك سال و يك ماه ،
خواجه يحيى كرّابى « 2 » چهار سال و هشت ماه ،
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) . اصل : كرانى ( در مآخذ به صورت كراوى هم ضبط شده است ) .