جلوس خواجه يحيى كرّابى
آنگاه خواجه يحيى كرّابى بر سرير حكومت جلوس يافت . وى بيست و دو هزار سپاهى را مواجب نقد دادى و در آن عهد رسم بود كه هر يك از سربداريه كه جلوس مىكردند فرمان از طغاتيمور خان عزّ اصدار مىنمودند .
خواجه يحيى مقارن نوروزى به استرآباد نزد خان رفته شرف تكشمشى « 1 » حاصل نمود . بعد از فراغ مجلس چون شاميانهء خواجه را نزديك سراپردهء سلطان افراشته بودند خواجه با حافظ شغانى « 2 » در زير [ 146 ب ] شاميانه ايستاده بود و خان در زير سراپرده با دو سه كس ايستاده سخن مىكردند .
خواجه با حافظ گفت امروز مغول مىتوان كشت . حافظ گفت بلى . فرمود كه تو به بهانهء عرض مطلب نزد خان رفته زخم خنجر به او رسان . من با جمعى خود را مىرسانم . حافظ به بهانهء عرض مطلبى پيش رفته دو خنجر به خان زد . خواجه يحيى على الفور با جماعتى آمده وى را پاره پاره نمودند و لشكر خواجه يحيى سوار شده سر خان را بر نيزه كردند و اموال و خزاين را غارت نمودند . آنگاه به كام دل داخل سبزوار گرديد و بعد از اندك مدتى به سعى برادرش مقتول گشت .
حكومت خواجه ظهير الدين
بعد از وى خواجه ظهير برادرش قايم مقام شد و بعد از يك سال خود را از حكومت خلع نمود .
حكومت پهلوان حيدر قصاب
پس به اتفاق جمهور پهلوان حيدر قصاب به حكومت جلوس كرده نصر اللّه باشتينى « 3 » پنج هزار مرد بر سر آورده سبزوار را محاصره نمود و پهلوان حسن دامغانى را فرستاد تا پهلوان حيدر را بكشت .
هامش
( 1 ) . اصل : بكشمى .
( 2 ) . اصل : شعانى . شغان از مضافات اسفراين است و چغان هم گفته مىشود .
( 3 ) . اصل : باشينى .