تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
نمىرسيد . سلطان از آنجا روانهء قشلاق گشت . در منزل محمد آباد تبريز خبر رسيد كه حسن بيك همگى طرق را مسدود گردانيده ناچار به اردبيل رفت . حسن بيك به شروانشاه پيغام داد كه مراكب و جلبات « 1 » را به آن طرف آب برد . بعض اسپان اردوى سلطانى به علت علف زهرناكى كه در آن حوالى بود سقط شدند و برخى به علت فقدان عليق تلف گرديدند و مراكب خاصهء سلطانى دوازده روز قوت لايموت نيافتند . تا روز پنجشنبه دوازدهم رجب سيد فريد ارغون كه قراولى اردوى سلطانى به وى تعلق داشت با امير بيك موصلو قراول اردوى ابو النصر حسن بيك باز خورده گفت دوستان قديم را دشمن و دشمنان را دوست انگاشته [ اى ] ، اكنون كه نه صلح كرده‌ايد و نه جنگ به كجا مىرويد و فردا امرا به جهت تقديم مصالحه خواهند آمد . تا روز ديگر جمعى از امراى تراكمه با سيد فريد مزبور دچار گشته وى را به حرف مشغول نمودند . ناگاه ده هزار نفر تراكمه از كمين غدر بيرون آمده سيد فريد را كه ركن اعظم اردوى سلطان بود با چهار صد نفر دستگير كردند . امير حسن بيك [ 144 ب ] از گرفتن سيد خوشحال شده ضعف حال سلطان را از وى معلوم نمود .

ذكر كسوف آفتاب اقبال سلاطين گوركانيه و طلوع نيّر دولت آق‌قوينلو

شب چهاردهم ماه مزبور كه آفتاب دولت گوركانيه به كسوف زوال گرفتار شده بود تمامت جرم ماه به امر إله در برج دلو به عقدهء ذنب منخسف گشت .
شبى تيره چون روى زنگى سياه * نه بهرام پيدا نه كيوان نه ماه
سلطان را از مشاهدهء آن حالت « 2 » خوف و دهشت تمام رخ نمود . فوجى از اجلهء سادات و امرا را به طلب مصالحه فرستاد . حسن بيك راضى نشد و حسن بيك با جمعى از ابطال رجال كه در كمين بودند بر سر سلطان تاختن آورد و لختى از
هامش
( 1 ) . به معنى پوشش و زين اسب . ( 2 ) . اصل : حاله .