تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
جلوس كرده بود لشكر ذره شمار برداشته اولا به خراسان آمده بلاد خراسان را مضبوط فرمود . آن‌گاه به سلطانيه رفته به سلطنت جهان جلوس نمود و ملوك اطراف غواشى امتثال « 1 » فرمانش [ را ] بر دوش جان و رقاب اذعان « 2 » كشيدند . و چون در آن وقت صاحب داعيهء سلطنت و جهاندارى در عرض « 3 » ممالك موروث نبود از محروسهء سمرقند تا دربند باب الابواب حكام و داروغگان تعيين فرموده با اسپ يام « 4 » روانهء [ 143 الف ] بلاد گردانيده نداى « انا و لا غيرى » « 5 » به مسامع گردنكشان اقطار و اكناف رسانيد . گويند سلطان به غايت شجاع و متهوّر بوده و ميرزا جهانشاه در آذربايجان به استقلال حكومت مىنمود .

محاربهء جهانشاه با حسن بيك و نصرت حسن بيك

حسن بيك نبيرهء قرا عثمان به انتقام خون جدّش كه در دست ميرزا اسكندر ابن قرا يوسف به قتل آمده بود همواره داعيهء حرب جهانشاه داشت و ميرزا اسپند برادر جهانشاه در بغداد سلطنت عراق عرب مىكرد ميرزا جهانشاه اراده نمود كه ديار بكر را از دست حسن بيك گرفته وى را مستأصل گرداند . « 6 » حسن بيك مكرر عريضه به جهانشاه فرستاد كه امروز آذربايجان در تصرّف توست و بنابر خوشى كه با اولاد صاحبقران كرده [ اى ] حكم تو در ديگر بلاد نيز جارى است . مىتواند بود كه ديار بكر را به من بازگذارى . ميرزا جهانشاه از فرط غرور و كامگارى لشكر بىشمار برداشته به حرب حسن بيك رفت . حسن بيك از واهمه ديار بكر را گذاشته به جبال رواسخ تحصين نمود . لاجرم ميرزا جهانشاه متقاعد گشته در كوچ كردنها بىپروا بود . شبى در صحرايى كه مشهور به صحراى موش بود و خاكى نرم داشت فرود آمده از آن غافل بود كه منشيان قدر ، فرمان دولتش را به خامهء پرفتن طغراى « 7 » «
تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ
» كشيده‌اند . قضا را حسن بيك از غفلت حريف مطلع گشته ارادهء
هامش
( 1 ) . اصل : امثال . ( 2 ) . اصل : ادعان . ( 3 ) . اصل : عراض . ( 4 ) . اصل : بام . ( 5 ) . اصل : غرى . ( 6 ) . اصل : كردند . ( 7 ) . اصل : ظغراى .