جهانشاه صبيه آسيه اسوهء خود را به عقد « 1 » سلطان آورد و سلطان نيز سلطانيه و قزوين را به رسم شيربها « 2 » در وجه ميرزا جهانشاه مقرّر فرمود . آنگاه به دار السلطنهء قزوين آمده سلطان جشن همايون برآراسته ، با ميرزا جهانشاه در يك بارگاه بساط صحبت مبسوط فرموده ، مجمع البحرين عزّ و علا منعقد [ 142 ب ] گشت و قران سعدين وقوع يافت .
بعد از فراغ اين واقعهء ميمون سلطان به جهت محاربهء بابر رفتن خراسان را لازم دانسته متوجه دار السلطنهء هرات گرديد . سلطان ابو القاسم بابر بهادر ، برادرش در هرات بر تختگاه شاهرخى جلوس داشت . لشكر قوى سرانجام برداشته به ولايت جام برد و فى ما بين حرب عظيم روى داده ، سلطان مظفر و منصور گشت و بعد از فتح به هرات رفته بر تخت دولت جدّ امجد نشست و بابر ميرزا به قلعهء عماد كه از امهات قلاع طوس بود تحصين نمود .
سلطان تا شش ماه در هرات به عيش و سرور قيام مىنمود و در آن حالت ايلچى ميرزا عبد اللطيف بن الغ بيك به خدمت آمده نامهء محبت آيين با مجلوبات « 3 » ختا و چين به نظر رسانيد و اغلب شهزادگان و خوانين نقوش بندگى و اطاعتش را نقش لوحهء جبين گردانيدند . غرور موفور به آن كشيد كه نوبت ديگر با بابر ميرزا حرب كرد و بنا بر نفاق و عدم اتفاق امرا به زخم تيرى درگذشت :
اقبال را بقا نبود دل در آن مبند * عمرى كه بر غرور گذارى هبا بود
ور نيست باورت زمن اين نكتهء شريف * اقبال را چو قلب كنى « لا بقا » بود
جلوس سلطان ابو سعيد گوركانى بر سرير جهانبانى
بعد از سلطان محمد ، بابر ميرزا علم تفوّق و برترى و رايات تقدّم و برترى برافراشته در طوس جلوس نمود . مدّتى سلطنت ممالك نمود و به اجل طبيعى « 4 » درگذشت .
سلطان ابو سعيد بن ميرانشاه كه در سمرقند بعد از الغ بيك و عبد اللطيف
هامش
( 1 ) . اصل : بقعد .
( 2 ) . اصل : شرنها .
( 3 ) . اصل : محلوبات .
( 4 ) . اصل : طبعى .