تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
طلب وى فرستاد و نيامد . تا نوبتى در جواب نوشت كه شاهزاده دو سه نفر از امرا و نوئينان خود [ را ] بفرستد تا من به خدمت آيم . سلطان محمد دو سه نفر از معتمدين خود [ را ] فرستاده حاجى حسين ايشان را گرفته حبس نمود . شاهزاده از خدعهء وى متأثر شده با لشكر جرّار « 1 » عازم همدان گشت . چون حاجى حسين خبر يافت با قريب ده هزار نفر به مدافعه از همدان بيرون آمده جنگجوى معركهء ستيز گشت . بعد از تساوى صفوف شاهزاده بر خنگ آسمان سرعت سوار گشته مانند برق خاطف كه بر خس و خاشاك مرور نمايد خود را بر قلب سپاه حاجى حسين زد ، و يا مانند آفتاب جهانتاب كه بر لشكر ثوابت و سيار تاختن آورد تزلزل در بنيان نجدت حاجى حسين انداخته عساكر ظفر مآثر نيز متعاقب حملات گران [ بر او ] آوردند . حاجى حسين را اقدام شهامت . . . « 2 » عدم استقامت آمده فرار نمود . اهالى همدان مقاليد ابواب قلعه و خزاين را به خدمتش آوردند و مقارن حال پلنگ صولت كه پدرش در دست او به قتل آمده بود در كوه الوند حاجى حسين را گرفته به نظر آورد . شاهزاده وى را به دست او داد تا به خون پدر قصاص نمود :
گر از كوه پرسى نيابى جواب * كه شاخ خطا ميوه ندهد صواب
بعد از آن [ 140 ب ] يكى از امراى وى را كه در حبس حاجى حسين بودند به حكومت همدان تعيين كرده به اصفهان آمد و چند روز مهمان ميرزا بايقرا بود و از آنجا به جانب شيراز رفت .

عطفهء عنان موكب شاهرخى به فارس

چون خبر قتل حاجى حسين به مسامع جلال رسيد بنا بر قدم خدمت حاجى حسين و پدرش ، از شاهزادهء امجد سلطان محمد دلگير شده به يورش فارس و عراق فرمان داد . چون اردوى ظفر قرين به نيشاپور رسيد عريضهء ميرزا جهانشاه تركمان با سايهء سرير و الا رسيد . مضمونش محتوى بر اينكه من جوان يكه سوارى بودم ،
هامش
( 1 ) . اصل : طرر ( تصحيف شده ) . ( 2 ) . دو كلمه ناخوانا : برز هاتف ( ؟ ) .