تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
فتح‌نامهء دار السلطنهء هرات نامزد شاهزاده بايسنغر گشت و شاهزادهء مزبور از ظاهر سلطانيه تا هرات به هشت روز رفته بود . گويا اين سرعت از مقدمهء فتح غريب‌تر « 1 » است و شعرا در باب سكندر گفتند كه :
سكندر خود شه ما را زد و خست « 2 » * شه ما مملكت بگرفت و بنشست
بعد ازين وقايع عظيمه رايات ظفر آيات روانهء هرات گرديد و ميرزا پيرمحمد و ميرزا اسكندر بدان جهت كه ميرزا عبد اللّه در حداثت و صغر سن حكومت فارس يافته بود حسابى از وى برنمىگرفتند . ميرزا پير محمد به ارادهء تسخير كرمان بيرون رفت و خواجه حسين شربتدار [ را ] كه به تربيت ميرزا پيرمحمد از طبيب‌زادگى به حكومت رسيده بود با جمعى از اصحاب فساد يكى شده در منزل دو چاهه نيم شب به خرگاه ميرزا پير محمد رفته وى را شربت شهادت چشانيد . ميرزا اسكندر چون از قصّه [ 139 ب ] خبر يافت بعد از دو شبانه روز به شيراز آمده به منزل تيمور خواجه ملازم ميرزا [ ى ] شهيد رفت و كلانتران و كلويان را بفريفت تا همگى به وى بيعت كردند . خواجه علاء الدين بزرگ و كلويان « 3 » [ را ] به ضبط شهر قيام داشت . خواجه حسين از فرار ميرزا اسكندر خبر نداشت . بعد از قتل ميرزا پيرمحمد برادر خود خواجه على را فرستاد تا ميرزا اسكندر را نيز همان شربت چشاند . چون از فرار شاهزاده مخبر گشت به خواجه حسين خبر داد . خواجه حسين امراى شاهزاده را به اطاعت خود خواند . چون چاره نداشتند انقياد نمودند . خواجه حسين روانهء شيراز شده بعد از دو روز داخل شيراز گرديد و در ميدان سعادت چتر زرنگار بر سر آن ملعون مخدوم‌كش برافراشتند و از چهار جانب يورش آورده و در محل درب موردستان « يا كلو علاء الدين » كنان گفته اجوبهء شافيه « 4 » شنيد . القصه آن روز تا به شب كشش و آويزش بود . چون شب درآمد امرا با يكديگر
هامش
( 1 ) . اصل : غربتر . ( 2 ) . اصل : جست . ( 3 ) . كذا ، شايد : خواجه علاء الدين بزرگ كلويان [ را ] . ( 4 ) . اصل : شتافته .