چون عرايض تكرار يافت خاقان سعيد به صوب عراق نهضت فرمود . ميرزا اسكندر و ميرزا اسپند برادرش با عساكر خاقانى مواجهه شده حرب سخت در پيوست . در آن اثنا بنا بر عدم اتفاق ماسورهء « 1 » نفاق امرا [ ى ] ميمنهء سپاه خسرو آفاق بر يكديگر خورده نزديك بود كه فتنهء عظيم ناشى « 2 » گردد .
امير شاه ملك كه اعظم امرا بود و به حسب تدبير بر همگنان تفوّق داشت ، مقرّر فرمود تا طبل بشارتزده [ 139 الف ] آوازهء قتل اسكندر انداختند . سپاه اسكندر شكست يافته قضيه منعكس گرديد و از ملهمان غيب خطاب «
لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ
« 3 »
الْأَعْلَوْنَ
» استماع افتاده امارات «
فَاسْتَجابَ لَهُمْ
» به ظهور رسيد :
اين جهان همچو شيشهء ساعت * ساعتى زير و ساعتى زبرست
هر چند اسكندر نعره مىزد كه اينك من زندهام فايده مترتب نمىگرديد . تا ناچار فرار نموده به قلعهء النجق متحصن گشت و اموال و جهات اسكندر و عساكر به دست آمد . حضرت اعلى آذربايجان را به ميرزا جهانشاه تفويض فرموده مقرّر داشت كه قلعهء النجق را مسخر گردانيده اسكندر را به دست آرد . ميرزا جهانشاه حسب الامر محاصرهء النجق نمود . قباد ولد اسكندر به يكى از جوارى پدر مفتون شده سر اسكندر را بريده به نظر آورد .
تشبيب رخسار شاهد سخن
آوردهاند كه خواجه سلمان ساوجى مدحى به ميرزا اسكندر گفته بود و ميرزا اسكندر در برابر التفاتى ننمود . سلمان وى را اهاجى ركيكه گفت كه اين قطعه از آن جمله است :
زن و فرزند تركمان را گاد * همچو مادر سكندر بد راى
آنچه ناگاده مانده بود از وى * داد آن را به لشكر جغتاى
بعد از وقوع اين فتح نامدار ، فتحنامهها به ممالك محروسه ارسال گرديد و
هامش
( 1 ) . اصل : باسوره .
( 2 ) . اصل : باشى .
( 3 ) . اصل : اهم .