مشورت نموده گفتند جواب خاقان سعيد را در اطاعت اين مخذول چه خواهيم گفت . همان بهتر كه با ميرزا اسكندر يكى شده سزاى وى را در كنار [ ش ] گذاريم . پس روز ديگر به هيأت اجتماعى دروازه را گشوده با ميرزا اسكندر شمشيرها كشيده از دروازه بيرون آمدند و تيغ ستيز در تبعهء وى گذاشتند . خواجه حسين گريخته به جانب كرمان به در رفت .
در خلال اين احوال از امرايى كه ميرزا پيرمحمد به رسم منقلاى به كرمان فرستاده بود امير صديق نامى در راه وى را گرفته ، يك گوش وى را بريده با خنجر به خدمت ميرزا اسكندر آورد . آنگاه مقرّر شد كه آن ملعون را به مزار شيخ مصلح الدين سعدى برده با منسوبان بر گاو نشانيده به شهر آورند . پس خلايق از شهر بيرون رفته او را به اين اعزاز و اكرام مىآوردند تا به ميرزا اسكندر نزديك رسيد . ميرزا خنجر كشيده يك چشم وى را بيرون آوردند و خلايق چوب و سنگ بر وى زده شتم و رجم او نموده ، به رجم سنگ « 1 » و چماق بخار استبداد را از دماغ وى بيرون كردند .
آنگاه ميرزا اسكندر كس به دار العبادهء يزد فرستاد ابو بكر و طاهر ملازمانش « 2 » [ 140 الف ] را از مجلس بيرون آورده يزد را متصرّف شده عريضه به خاقان سعيد نوشت كه بعد از قضيهء برادر مرحوم كارها بر منهج استقامت است . هر كس را به حكومت فارس تعيين مىفرمايند امر از اولياى دولت است .
تفويض ايالت فارس به ميرزا سلطان محمد
چون نامه به نظر خاقان سعيد رسيد ميرزا بايقرا را با طبل و علم منشور حكومت اصفهان داده ، منشور حكومت فارس [ را ] در صحبت وى جهت ميرزا سلطان محمد فرستاد كه به مؤدّاى « سنشد عضدك باخيك » در معاضدت يكديگر كوشند .
چون ميرزا بايقرا با سلطان محمد ملاقات نمود در سنهء ست و اربعين [ و ] ثمان مائه سلطان محمد از يزد به شيراز آمده گردنكشان ممالك سر اطاعت بر خط فرمانش نهادند مگر حاجى حسين ولد بابا حاجى همدانى كه مكرّر شاهزاده به
هامش
( 1 ) . اصل : شنگ .
( 2 ) . اصل : ملازنش .