هزار شتربان در اردوى كيهان پوى بودند . قياس ديگر تجمّلات از اين بايد كرد . چون اندك مسافت ما بين عسكرين ماند خاقان سعيد حفاظ سركار را فرمود تا هزار و يك ختم «
إِنَّا فَتَحْنا
» به جهت دفع وى نمودند .
ذكر وفات قرايوسف با يأس و تأسف
چون بحر زخّار اردوى شاهرخ به حوالى اوجان رسيد قرايوسف را مرض شديد عارض گشته وفات يافت . يكى از شعراى فصاحت پرداز تاريخ وفات وى را بر اين جمله انشاء نموده :
بساط حكومت بگسترده بود * ولى هيچ مهلت ندادش حيات
چنين طرفه منصوبه [ اى ] كس نديد * ز يك سوى شهرخ ، ز يك سوى مات
منشى دوران « 1 » خاقانى نيز گفته است :
بسى افتاد يوسف در ته چاه * ولى هرگز به پايين « 2 » خود نيفتاد
و اين واقعه در ذيقعدهء ثلاث و عشرين [ و ] ثمان مائه رخ نمود .
محاربهء خاقان سعيد با اسكندر بن قرايوسف بعد از مردن قرايوسف
سال ديگر به تاريخ رجب اربع و عشرين [ و ] ثمان مائه ميرزا اسكندر بن قرا يوسف داعيهء محاربهء خاقان سعيد كرد و اين جنگ سيم بود كه با خاقان سعيد نمود .
از آن جهت كه ميرزا جهانشاه برادر اسكندر كه در سلك امراى شاهرخى انتظام يافته بود مكرّر عرايض نوشته فرستاد كه اسكندر بغداد را متصرّف شد دواعى تسخير كوهگيلويه دارد و اين بيت در عريضهء جهانشاه مندرج و مندمج بود كه :
كوس دولت را سوى بغداد بايد كوفتن * بهر دفع چشم بد اسپند بايد سوختن
هامش
( 1 ) . اصل : دوان .
( 2 ) . اصل : بامين .