تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
نوبتى ديگر در غور و ساخر لشكر فراهم آورده با خاقان سعيد حرب نموده گرفتار گرديد . هر چند خاقان سعيد از وى سخن پرسيد گفت من بايقرا نيستم . گوهرشادآغا فرمود كسى كه خود را به سلاطين مشابه گرداند مستوجب قتل است . آن‌گاه جثهء وى را از بار « 1 » سر شرير سبكبار گردانيدند :
« هم در سر آن روى كه در سر دارى »
. بالجمله خاقان سعيد چند روز به جهت نظام ملك توقف كرده امير شاه هم ملك را به خوزستان فرستاد و خود به دار الارشاد اردبيل رفته به زيارت مرقد قطب الاقطاب فى الافاق شيخ صفى الدين اسحاق - قدّس اللّه سرّه العزيز - معزّز شد . در آن‌جا امير خليل اللّه شروانشاه و ميرزا جهانشاه ولد قرايوسف تركمان نيز به درگاه و الا آمده شرف تقبيل بساط همايون دريافتند . و در همان اوقات ميرزا سلطان ابراهيم به جوار رحمت غفور رحيم پيوست . خاقان سعيد جامهء اصطبار و شكيب چاك‌زده تا يك ماه به تعزيهء وى مشغول بود . آن‌گاه فارس را به فرزند ارجمندش ميرزا عبد اللّه داده متوجّه خراسان گرديد . و هم درين سال قرايوسف تركمان كه از امراى سلطان احمد جلاير و دخترش در خانهء سلطان اويس ايلكانى بود بعد از سلطان اويس مقدم اويماق قراقوينلو « 2 » گشته سنجار روم و موصل را متصرّف شده بود و ملك اشرف خواندگار روم جهت استرضاى صاحبقران وى را محبوس نموده بعد از فوت صاحبقران نجات يافته با هزار نفر تركمان خود تا كنار آب فرات يك صد و هشتاد جنگ با سرحدّ نشينان كرده بر همگى غالب گرديد و در حوالى نخجوان با ميرزا ميرانشاه حرب نموده ظفر يافت . دفعهء ثانى ميرزا ميرانشاه او را شكست فاحش داده بود . چنانچه حروف اعجاز طراز «
[ وَ مَا ] النَّصْرُ [ إِلَّا ] مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ
« 3 » » موضّح آن است به عزم رزم خاقان سعيد لشكر به آذربايجان آورد . خاقان سعيد در ظل تأييد ربّانى با [ 138 ب ] دويست هزار سوار جرّار از رى روانهء حرب وى گرديد . گويند شوكت و حشمت خاقان سعيد در آن سفر به مرتبه [ اى ] بود كه سى
هامش
( 1 ) . اصل : مار . ( 2 ) . اصل : فرافوينلو . ( 3 ) . اصل : العليم .