تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
قدوم مدافعه استقبال نمود . بعد از تلاقى عساكر در بيضا بساط محاربه مبسوط گردانيدند . نفير ناى رويين و گاودم و افغان و خروش كرناى و رويينه خم در خم طاق فيروزهء طارم پيچيده و از هزاهز نفير سليح دلاوران گوش گردون [ كر ] مىگرديد :
از غريو كوس شد طاس فلك پر غلغله * وز فروغ تيغ شد روى زمين پر مشعله
از قضاى آسمانى ميرزا بايقرا ظفر يافته شكست بر لشكر سلطان افتاد . سلطان [ ابراهيم ] در محاربه مدارا نمود تا مشاطهء شب داج ، دواج نيلوفرى بر رخسار عروس خاورى پوشيد :
چو بنمود شب جعد زلف سياه * ز انديشه خمّيده شد پشت ماه
سلطان [ ابراهيم ] با مخصوصان خود به شيراز تاخته والدهء عطوفه و خزاين خود را برداشته از دروازهء سلم روانهء ابرقوه شد و مردم شيراز با آنكه هواخواه ميرزا ابراهيم بودند ناچار به استقبال ميرزا بايقرا بيرون رفته به هزار اعزاز وى را داخل شيراز كردند .

ذكر توجه رايات به اعزاز نوبت ثانى به شيراز

چون اين اخبار قرع مسامع خاقان سعيد نمود امير جلال الدين فيروز شاه را با سپاه كينه‌خواه از راه بيابان يزد گسيل نمود كه به اتفاق سلطان ابراهيم در دفع خلل و ازالهء علل كوشند و خود با عساكر نصرت مآثر از راه رى متوجّه گرديد و امرا را فرمود تا از رى متوجّه گردند . چون ميرزا بايقرا خبر وصول موكب خاقانى را شنيد در لجهء تلجلج افتاده ليكن به تجلّد خود را نگاه داشت تا چتر زرنگار خورشيد اعزاز پرتو وصول به شيراز افكنده فضاى ميدان سعادت مضرب خيام دولت گرديد . ميرزا بايقرا شفيعها برانگيخته به تقبيل انامل مبارك معزز گشت . [ 138 الف ] لاجرم راى جهان‌آرا كه مصابيح ظلمت زداى بود تقاضا فرمود كه بودن « 1 » ميرزا بايقرا در فارس و عراق لزومى ندارد . وى را قراء به قراء به دار القرار قندهار فرستاد .
هامش
( 1 ) . اصل : بودند .