تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
جهان‌سوز به هرموز رفته سيف الدين را مستأصل كردند تا دست از ملك برادر برداشته ملتزم خراج گرديد .

رفتن سلطان ابراهيم به خوزستان

در تضاعيف اين احوال به مسامع سلطان ابراهيم رسيد كه ميرزا سلطان محمد كه حسب الحكم صاحبقران به حكومت همدان و لرستان تعيين شده بود به شوشتر آمده خوزستان را نيز متصرّف گشته . لاجرم عساكر فارس را برداشته روانهء شوشتر گشت . بعد از قريب وصول شاهزاده ميرزا سلطان محمد به همدان رفت . شاهزاده شخصى را به ضبط شوشتر مقرر فرمود و هم در آن وقت مشايخ بصره استدعاى داروغه نموده بودند . داروغه‌شان نيز فرستاده مراجعت كرد .

ذكر بعضى امور كه در شيراز سانح گرديد

قبل ازين مرقوم خامهء تبيين گرديد كه ميرزا رستم ميرزا اسكندر را مكحول فرمود . ليكن چنان نبود كه هيچ چيز نبيند « 1 » . خاقان سعيد اين حركت از ميرزا رستم پسنديده نداشته ، آن بىبصر بصير را به ميرزا بايقرا برادر كوچكش سپرد . چون برادران با يكديگر ملاقات نمودند گفتند ديگر بودن ما اينجا لزومى ندارد . ميرزا سعد وقاص برادر ديگر نيز به اغواى مفسدان تراكمه از راه رفته روانهء شيراز شدند . ميرزا رستم قشونى به گرفتن ايشان فرستاد . در جرفادقان لشكرها به يكديگر رسيدند . الوس بيك سركردهء لشكر ميرزا رستم ، ميرزا اسكندر را گرفته به اصفهان نزد ميرزا رستم برد و ميرزا بايقرا در گندمان به قصد ميرزا رستم توقف نمود . چون [ 137 ب ] سلطان ابراهيم خبر يافت ، سونج « 2 » خواجه و اردوان خواجه ملازمان ميرزا اسكندر [ را ] كه در فارس بودند گرفته مصحوب معتمدى به خراسان فرستاد . ايشان در حوالى مشهد ام النبى معتمد را به قتل رسانيده نزد ميرزا بايقرا رفتند و او را به مخالفت سلطان ابراهيم تحريض نمودند . ميرزا بايقرا با تراكمهء خود به شيراز رفته در بيضا فرود آمدند . سلطان ابراهيم لشكر عظيم برداشته ايشان را به
هامش
( 1 ) . اصل : حه ميشد ( تصحيح قياسى ) . ( 2 ) . اصل : سوانح .