تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
و بعد از تقديم مطعومات شاهانه خلاع بىحدّ و خزاين و جيباخانهء بىمرّ و عدّ و افراس و بغال و جمال به امرا و عساكر بخشيده از بخشيان لشكر استفسار رفت كه چند هزار سوار حاضر باشند . عرضه داشتند كه سيصد هزار سوار به نسخه آمده . فرمان شد كه [ از ] امرا دويست هزار سوار انتخاب كرده رايات فتح آيات را متوجه سرحدّ اترار گردانيد . از اين غافل كه روزگار ناپايدار جهت استرداد نعمت حيات در كمين غدر نشسته .
مقرر است هر آن چيز « 1 » كان رسد به كمال * بود هر آينه آن را ز پى اميد زوال
بالجمله [ 134 ب ] چون موكب گردون مراتب به اترار رسيد سوء المزاج بر طبع صاحب تخت و تاج طارى گرديد و روز به روز در تزايد بود تا غايتى كه اطبا دست [ از ] معالجه بازداشتند .
ز اندازه بگذشت سوء المزاج * فرو ماند عاجز طبيب از علاج
لاجرم صاحبقران امرا و نوئينان را طلب داشته وصاياى شريفه فرمود . نداى
« ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
را به گوش جان اصغا نمود .
ماتم سراى گشت سپهر چهارمين * روح القدس به تعزيت آفتاب شد
افغان و خروش از پانصد ، سيصد هزار خلق برخاسته « 2 » غلغلهء سكّان بيضهء ناسوتى به قطّان عالم ملكوتى رسيد . صبح را خنده بر لب گره شده از وحشت گريبان دواج مشكين شب داج را بر دريد . امن و استراحت هم آشيان عنقا و كيميا شده نشاط و سرور رخت بربست و خورشيد عالم افروز از اين « طامة « 3 » الكبرى » جانسوز غم‌اندوز بر خاك نشست و اين قضيهء هايله در هشتم شعبان سنهء سبع عشر [ و ] ثمان مائه عقل كاه و هوش زداى جهانيان گشت . شعراى فصاحت انتماء ، تواريخ ادا كردند از آن جمله يكى اين است .
سلطان تمر آن كه چرخ را دلخون كرد * وز خون عدو روى زمين گلگون كرد
هامش
( 1 ) . اصل : چتر . ( 2 ) . اصل : خواسته . ( 3 ) . اصل : خانه .
رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 328 | محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى / ايرج افشار و فرشته صرافان