چون صاحبقران بر مضمون اطلاع يافت فرمود تا جواب برين جمله نوشتند كه قرا يوسف از صدمات عساكر منصورهء ما گريخته . شما را دو كار بايد كرد . قرا [ 133 الف ] يوسف و سلطان احمد را از ملك خود بيرون كنيد ، يا اگر تقصيرى از ايشان صدور نمايد يرغو بپرسيد ، و الا اگر از عساكر ما آسيبى به ولايت شما رسد معذور خواهند بود ، و السلام .
تفويض محال تختگاه هلاكو خان به ميرزا ميرانشاه
آنگاه صاحبقران تختگاه هلاكو خان را از رى تا آذربايجان و دربند باب الابواب و شروانات و جيلانات ، به قرّهء باصرهء سلطنت ميرزا ميرانشاه مفوّض فرموده و امراى عظام امير ونداى و غيره را سفارشات نمود كه من از قرايوسف و سلطان احمد ايمن نيستم بايد كه در محافظت بغداد تقصير نكنيد .
و فارس را به التماس امرا به ميرزا پير محمد تفويض نمود و اصفهان را به ميرزا رستم داده مقرر داشت كه اميرزاده سلطان محمد به هرموز رفته آن ولايت را به تسخير آورد .
اميرزاده رستم مردم خود را به اصفهان فرستاد و خود از راه كازرون رفته برانغار شد . در عرض راه با برادر خود ميرزا سلطان محمد ملاقات نمود ، و امير جلال حميد و ارغون شاه اختاجى [ به ] راه جهرم و لار روانه گرديدند . اولا به كيچ و مكران « 1 » رسيدند . سواران « 2 » آنجا دواعى « 3 » زياده سرى به خاطر مىرسانيدند . جمعى كثير از شهر بيرون آمده سياهى مىكردند . شاهزادگان فرمودند حسام خونآشام در آن زنگيان ظلمت فرجام گذاشته ساحل بحر را از اشباح ايشان مانند قيروان گردانيدند و غنايم كثيره به دست آورده روانهء هرموز گشتند .
بعد از چند روز هرموز كهنه و جرون و قلعهء قشم « 4 » و لارك و جاشك بيابان و كوشك ماهى و شاميل « 5 » و قلعهء مينا « 6 » كه در استحكام حصانت نمودار حصار ميناكار سپهر دوّار بود مفتوح گرديده چندان غنيمت به دست آمد كه اوهام مهندسان
هامش
( 1 ) . اصل : مكح و ديگران .
( 2 ) . اصل : سودان .
( 3 ) . اصل : دوعى .
( 4 ) . اصل : قسم .
( 5 ) . امروزه شميل گفته مىشود .
( 6 ) . ( - ميناب ) .