رفتن خاقان سعيد به اصفهان و سركشى و طغيان ميرزا اسكندر بن عمر شيخ
چون خبر مخالفت اخوان به مسامع اولياى دولت رسيد خاقان سعيد اوايل نزول خاقان شرقى انتساب آفتاب به بيت الشرف خود كه عساكر ادبار مآثر شتا احمال و اثقال خود را بر مطيّهء افسردهء وى بسته روى به هزيمت نهادند ، فرمود تا رايات آفتاب اشراق به جانب عراق در حركت آيند و ساحت با سماحت آن ملك را به شعشعهء ماه علام ظفر انجام بيارايند .
برافراخت رايات مهر ارتفاع * كه گيرد قمر را به تحت الشعاع
چون صيت نهضت همايون به شيراز رسيد امرا و كلانتران « 1 » و كلويان پسر عبد اللّه پروانچى « 2 » را با سعد اللّه و امير سيد على روانهء اردوى كيهان پوى « 3 » گردانيدند . در خلال اين احوال خبر رسيد كه ميرزا اسكندر « 4 » از حركات ناملايم نادم گشته عزم دست بوس همايون دارد .
خاقان سعيد فرمود كه اگر به موكب فلك مراتب نيز نمىآمديد بنا بر رعايت صلهء رحم عذر او را پذيرفتهايم و از يزد و همدان يكى در وجه اقطاع او مقرر است .
[ 136 الف ] هر كدام را خواهد به آنجا رود . ديگر از ميرزا اسكندر اثر ظاهر نشد تا ظاهر اصفهان مضرب سرادقات عظمت گرديد . معلوم گرديد كه اسكندر به قلعه دارى مشغول است . ميرزا رستم به ركاب بوسى عمّ بزرگوار معزّز گرديد .
روز ديگر خاقان سعيد مقرر فرمود كه عساكر ظفر قرين از چهار جانب حصار اصفهان يورش آوردند . لاجرم عساكر ظفر آثار چون نهنگان « 5 » درياى وغا و پلنگان جبال هيجا « 6 » طرفة العين از خندق عبور نموده سپر تهوّر بر سر كشيده پيش رفتند و نردبانها و خركها به ديوار حصار رسانيدند و برخى از دلاوران بر بروج عروج كردند .
رفتهرفته قريب بيست هزار نفر داخل قلعه گشته چون آتش سوزان و برق درخشان در خرمن اعمار محصوران افتادند .
اهالى اصفهان ناله و فرياد استغاثه و استيمان به حصار كيوان رسانيدند .
هامش
( 1 ) . اصل : كلانترين .
( 2 ) . در نسخه شبيه ميرانچى است .
( 3 ) . اصل : رى .
( 4 ) . اصل : اكلندر .
( 5 ) . اصل : نهكان .
( 6 ) . اصل : هجا .