صحن باغ و راغ را به فروش سندس و استبرق زيب و زينت داده اطراف دمن و تلال را به جواهر زواهر رياحين برآراستند . نسيم بهارى به مسيحايى « 1 » و مشاطهء ناميه به چمن پيرايى مشغول گشت .
هواى معتدل چون مهر فرزند * بساط سبزه چون جان خردمند
صاحبقران امر فرمود تا سراپردهء عظمت و آثار كيانى فسحت بر بسيط هامون افراختند كه قريب [ 134 الف ] چهار فرسنگ را احاطه نموده و خرگاه دويست سرى دوازده پاى عالم آراى كه ظاهرش سقرلاط هفت رنگ و باطنش اطلس فرنگ بود با اسطوانهاى منقّش و فقرههاى دلكش مرصّع سر به اوج هفت اورنگ بركشيدند .
گويند وسعت آن بارگاه بىمثال به حدّى بود كه ده هزار نفر در ظلال سپهر مثال آن استظلال مىنمودند و همچنين منشيان « 2 » دولت آفتاب سيما و مستأنسان ظلال چتر فلك فرسا كه عنوان مناشير سعادت نشان به طغراى
« وَ اجْعَلْ لَنا
« 3 »
مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً
« 4 » » معزز و مطرز بود قمهء خيام و بارگاه و قبهء شاميانه و كندلان سپهر اشتباه به اوج مهر و ماه افراختند و از كثرت خيام الوان فضاى دشت و كهسار را غيرت چرخ برين ساختند .
كشيدند از خيمه در يك زمان * به روى زمين صد هزار آسمان
آنگاه صاحبقران قضا توان ،
بامدادان كه صبح زرّين تاج * تاج از زر نهاد و تخت از عاج
به شكوه صاحبقرانى بر سمند سپهر مانند سوار گشته فرمانفرمايان روم و هندوستان و ايران و توران در عنان و ركاب ظفر همعنان روانه شده داخل بارگاه عرش اشتباه گرديد و شهزادگان و امرا و نوئينان و امراى تومان و هزاره و صده و سرخيلان و ريش سفيدان و ايلچيان كه از بلدان آمده بودند - على قدر مراتبهم - در بارگاه جلوس كردند و بزمى در خور اين مجمع آراسته گشت .
هامش
( 1 ) . اصل : مسيحانى .
( 2 ) . اصل : منستان .
( 3 ) . اصل : و جعلنى .
( 4 ) . اصل : سلطانا نصيرا .