الخير كه در دار السلطنهء هرات مرتب فرموده و مسجد جامع مشهد مقدسهء رضويه - على ساكنها الصلاة و التحية - بر كمال دين پرورى وى دليلى ظاهر است .
آوردهاند كه از سيصد فرمان تهنيت جلوس يكى به ميرزا پير محمد حاكم فارس ، و يك طغرا به ميرزا رستم حاكم اصفهان بردند . ميرزا اسكندر از همدان و ميرزا رستم از اصفهان به شيراز رفته هر سه برادر مشورت كردند . ميرزا اسكندر گفت نامه به ميرزا ميرانشاه كه در آذربايجان است نوشته وى را « شاه » گوئيم . ميرزا پير محمد گفت خاقان سعيد شاهرخ وصىّ صاحبقران است ، اطاعت وى نمائيم . تا چنانچه صاحبقران اين ولايت را به ما گذاشته بود او نيز به ما گذارد و آنگاه عرايض به خاقان سعيد نوشتند كه مطيع و فرمان برداريم .
من و رستم ، اسكندر و هر كه هست * همه بندگانيم خاقان پرست
و نامه را با نقوش سكّه و خطبه به دار السلطنهء هرات ارسال گردانيدند . مطابق رسيدن نوشتجات شهزادگان از كلّ ممالك نقوش سكه و خطبه رسيد . خاقان [ 135 ب ] سعيد خلاع فاخره به هر يك با مناشير صبح تباشير ارسال داشت . بعد از يك سال ميرزا ميرانشاه در تبريز سكّه و خطبه را از نام همايون پرداخت و عزم شيراز كرده از ميرزا رستم و لشكر اصفهان استمداد نمود .
و سلطان محمد از همدان به كومك ميرزا پير محمد لشكر به فارس برد و در آن زمستان در فارس قشلامشى كردند . اوايل بهار لشكرها به جرفادقان برده در آنجا با يكديگر حرب كردند . تا شبى ميرزا ميرانشاه بر پير محمد و اسكندر شباهنگ سخت برد . ايشان دو برادر به اصفهان گريخته در طبرك متحصن گرديدند . ميرزا ميرانشاه تعاقب نموده در كوچه باغ اصفهان حربى عظيم واقع شد .
بالاخره اصفهانيان امان خواستند و ميرزا ميرانشاه به شرط خطبه و سكّه امان داده بازگشت . پس ميرزا رستم در اصفهان سكه به نام ميرانشاه زد . پير محمد به شيراز رفته سال ديگر از شيراز به اصفهان آمد و [ با ] ميرزا رستم حرب نمود . ميرزا رستم شكست يافته به كاشان رفت . پير محمد ميرزا اسكندر برادر خود را به اصفهان فرستاد .