تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
مجسطى گشاى در حصر آن عاجز آمدى .
ز آسيب قهر لشكر صاحبقران دهر * باشند هفت قلعهء افلاك در خطر
هرموز و هفت قلعهء آن را چه اعتبار * جايى كه لشكر تو درآيد به كرّ و فرّ
چون محمد شاه والى آنجا حال [ را ] چنان ديد مانند كشف خود را به آب دريا رسانيده به يكى از جزاير مختفى گرديد . از جواسيس مروى گرديد ، [ 133 ب ] خبر به شاهزادگان دادند . محمد شاه لا علاج شده هر ساله سيصد هزار دينار كپكى خراج پذيرفت و چهار ساله نقد داد . پس شاهزاده به شيراز رفت و از آنجا روانهء خوزستان گشت و امير سيف الدين با فتح نامه از راه يزد روانهء سمرقند گشت .

گفتار در يورش ختاى و ارتحال صاحبقران از دار ملال در بلاد اترار به تقدير كردگار

چون حضرت صاحبقران بىهمال از سمرقند تا « 1 » آب انطاكيه روم به حيطهء تصرّف آورده ايلدرم روم را چون موم و جبابرهء روى زمين را معدوم نمود ، بر اهل مصر و شام روز روشن را مظلم گردانيده ، گور معاويه و يزيد را مخلول و شيعهء بنى اميه را مخذول گردانيد و از بلاد روم تا مرز و بوم هندوستان به جاى ناقوس و چليپا مساجد و معابد و مؤذنان خوشنوا مهيا فرمود ، اساطين سلاطين خطوط گوهر آيين شمشيرش را مانند خط سرنوشت خواندند و شوارع و عقبات چنان معمور و مأمون گرديد كه مترددين در فيافى و بوادى محتاج به پاسبان نبودند . صاحبقران نوبتى در كان‌گل سمرقند جشن عظيم نموده با امرا و نوئينان در باب يورش ختاى قريلتاى فرمود و ارقام مطاعه « 2 » به كل ممالك محروسه در قلم آورده مسرعان به احضار لشكريان و بزرگان فرستاد و به اندك فرصتى سواى « 3 » ميرزا شاهرخ كه در قندهار بود ، امرا و نظرا روز به روز [ با ] عساكر فيروز مىرسيدند . تا در اوايل بهارى كه صاحبقران آسمان ، روى توجه به تربيت قواى ناميه آورد فرّاشان چابك دست ربيع رياح شادروانهاى سحاب سحابگون بر سپهر بوقلمون افراشتند و
هامش
( 1 ) . اصل : با . ( 2 ) . اصل : مطاعبه . ( 3 ) . اصل : سوى .