نوشت كه :
دريا و گوهرش « 1 » بگذاريم و بگذريم * سيمرغوار زير پر آريم خشك و تر
يا بر مراد بر سر گردون نهيم پاى * يا مردوار در سر همّت كنيم سر
صاحبقران نامه را خوانده گفت مرا موزونيت طبعى نيست كه جواب اين ابيات توانم گفت . ميرزا ميرانشاه جواب بر اين وجه نوشته به سلطان احمد فرستادند :
سيمرغوار از چه كنى قصد كوه قاف * چون صعوه خرد باش و فرو ريز بال و پر
بيرون كن از دماغ خيال محال را * تا در سر سرت « 2 » نشود صد هزار سر
چون جواب به سلطان احمد رسيد دانست كه او را با عساكر صاحبقرانى طاقت مقاومت نيست لاجرم دروازهء ساحل را گشوده با دو هزار سوار به جانب حلّه بيرون رفت .
صاحبقران چون از فرار سلطان احمد خبر يافت فوجى از امرا و لشكريان را فرمود كه سلطان احمد را تعاقب نمايند . ايشان بنا بر تعجيل [ با ] پنجاه سوار به وى رسيدند و عساكر متعاقب مىآمدند . از جمله مردم سلطان احمد دويست سوار به مدافعه بازگشتند . امرا پياده شده به ضرب سهام خونآشام ايشان را برگردانيده سوار شدند تا به مؤدّاى
« إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا
« 3 »
مِائَتَيْنِ »
نسيم ظفر بر پرچم علم امرا وزيدن گرفته سلطان احمد فرار نمود .
لشكر عزم ترا آمد علم لا ينصرف * در مقام فتح از آنش شد ظفر قائم مقام
چون احمد لا ينصرف بود انصراف ننموده به ايلدرم بايزيد متوسل شد .
ايلدرم متوهّم گشته نامهاى به صاحبقران فرستاد . مضمون اين كه ما در مراعات جانب اولياى دولت قاهره راسخيم ، ليكن چون ايل قرايوسف تركمان در وسط ملك ماست از بىباكى به قطع طرق و نهب اموال مترددين قيام مىنمايد .
هامش
( 1 ) . اصل : گوهرا .
( 2 ) . اصل : سيرت .
( 3 ) . اصل : فغلبوا .