برلاس و على بيك و عيسى بيك را [ به ] حراست و ضبط شيراز گذاشته روانه شد و در رامهرمز استرك را غارت نموده اموال نامحصور گرفتند و از دزفول گذشته احشام « 1 » جوانكى « 2 » و فيلى را غارت كردند و در جميدى الاخر سنهء اثنين و ثمان مائه به مندعلى « 3 » رسيدند .
امير على قلندر از جانب سلطان احمد ، حاكم مندعلى بود با ميرزا رستم حرب نموده هزيمت شد و مندعلى را تركان به جاروب نهب و غارت رفتند و اميرزاده پيرمحمد كه در شيراز تمارض كرده بود به اغواى اجلاف و اشرار ترتيب سموم قتاله نمود . امير عباس و امير سعيد برلاس « 4 » مخبر شده ميرزا پيرمحمد را حبس و حقيقت عرض نمودند .
ذكر بعضى امور سانحهء فارس و غيره
چون به تاريخ جميدى الاخرى سنهء ست و ثمان مائه الويهء عالم آراى صاحبقران مؤيد من السماء به عزم بناى بيلقان به ارّان « 5 » رفت سر پرشرر ياراغلى برادر قرايوسف تركمان را به پايهء سرير خلافت آوردند و قطب الدين قمى كه در فارس خود را آلودهء اوساخ و ادناس نموده مرتكب اخذ اموال كافة الناس شده بود در آن وقت به درگاه و الا آمده سيصد هزار دينار كپكى زر سرخ به رسم نثار آورده بود .
صاحبقران فرمود تا ضعفين آن وجه را از او گرفته به سركار ضبط نمايند .
آنگاه مساوى آن را گرفته به صاحبان استرداد نمايند و ارغون آقا به اين امر تعيين شد . ارغون آقا به شيراز رفته آن وجه را از ملا قطب الدين گرفته به صاحبانش داد و اين آثار از صاحبقران ماند . پس حكم شد كه اميرزاده رستم روانهء شيراز شود .
چون ميرعلى قلندر [ از ] مندعلى به دار السلام بغداد رفته خبر ورود صاحبقران داد سلطان احمد [ 132 ب ] از غايت « 6 » رعب و خوف دروازههاى بغداد را خاكريز نموده به تمهيد مراسم قلعهدارى قيام نمود . اين ابيات را به صاحبقران
هامش
( 1 ) . اصل : اختام .
( 2 ) . اصل : جاكى .
( 3 ) . اصل : كذا ، ( ظفرنامه : مندلى ) .
( 4 ) . ظفرنامه : امير ابو سعيد برلاس و علىبيك و عيسى .
( 5 ) . اصل : بار آن .
( 6 ) . اصل : غايت و رعب .