چكاچاك خنجر به گردون رسيد * ز هندوستان خون به جيحون رسيد
بالاخره لشكر صاحبقران به مؤدّاى «
فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ
» ظفر يافته توقتمش خان فرار نمود و اموال و چهارپايان بسيار با حرمها و اطفال توقتمش و غيرهم به دست عساكر فيروز آمد . چنانچه خمس غنايمى كه به صاحبقران رسيده بود به قول صاحب فتوحات : گوسفند هفصد و بيست هزار ، و اسپ يك صد هزار ، و شتر هشتاد هزار رأس بود و كثرت اردو به مثابهاى بود كه دو سه كس خيمههاى خود را گم كرده بودند ، بعد از بيست روز و يك ماه يافتند .
و صاحبقران در آن دشت تا جايى رفته بود كه به مذهب ابو حنيفه نماز شام درست نبود زيرا كه هنوز شفق مغرب بود كه صبح طلوع مىكرد ، و العهدة على الرّاوى .
بعد از وقوع اين فتوحات گرانمايه جواسيس ايران در دشت قبچاق « 1 » خبر به خسرو آفاق دادند كه سلطان احمد ايلكانى عراق عرب را به تصرّف آورده و داعيهء عراق عجم دارد . بنابرين به سمرقند مراجعت نموده تدارك يورش سه سالهء ايران ديده عنان سمند آفتاب سير به صوب ايران معطوف فرمود و « 2 » آنگاه جام ، مخيم خيام سعادت فرجام گشت .
تفويض حكومت فارس به ميرزا رستم
اميرزاده رستم را حكومت شيراز داده مقرر فرموده كه امير سونجك بهادر الفور با ده هزار پياده و سوار ملازم ركاب « 3 » وى [ 132 الف ] باشد و از راه ابرقوه روانهء شيراز گردند . ايشان از راه يزد و ابرقوه روانه گشته اميرزاده رستم برادر گرامى خود پير محمد را در قراباغ طوى داد و صد هزار دينار كپكى بخشيد . و امر صاحبقران بر آن جمله رفته بود كه حسن جاندار و حسن چغداول كه در شيراز بودند هر دو از راه بهبهان روانهء بغداد شوند .
اميرزاده پير محمد در شيراز تمارض نموده نرفت . اميرزاده رستم ، امير سعيد
هامش
( 1 ) . اصل : فبجاق .
( 2 ) . اصل : + چون .
( 3 ) . اصل : رب .