اخذ و قيد آل مظفر مصدّر گشت كه قيتولهاى ايشان را غارت كرده ، همگى را مقيد و جمله [ را ] محبوس گردانيد و امير عثمان به كرمان رفته بعد از چند روز سلطان احمد را گرفته با اموالش حاضر گردانيد .
حكومت كرمان به امير آيدى كوى برلاس و شيراز به اميرزاده عمر شيخ مفوّض گشت . چون ماهيار قمشهء اصفهان مقرّ خيام « 1 » ابهت فرجام شد ديگر باره مردمان متقاضى استيصال آل مظفر شدند . امر « 2 » اعلى شد كه سواى « 3 » زين العابدين و سلطان شبلى كه به سمرقند فرستاده [ و ] اقطاع در وجه ايشان مقرر فرموده بود همگى را بر زرى دشت برده قريب يك صد نفر را به قتل رسانيدند .
به عبرت نظر كن بر آل مظفر * شهانى كه گوى از سلاطين ربودند
كه در هفصد و خمس و تسعين ز هجرت * دهم شب ز ماه رجب ، چون غنودند
ذكر رفتن صاحبقران نوبت ثانى به حرب توقتمش « 4 » خان
بر تضاعيف اين حال خبر رسيد كه ديگر باره توقتمش خان سر استبداد و طغيان برافراشته لاجرم با لشكر ظفر اثر نصرت شيم ايلغار فرموده به سمرقند رفت و زمستان در تاشكنت قشلاق نموده دويست هزار سوار از عساكر جهانگير انتخاب نموده [ 131 ب ] از راه دشت قبچاق « 5 » روانهء حرب توقتمش خان گشت .
گويند طول دشت قبچاق به مساحت اصطرلاب دانان آفاق يك هزار فرسنگ و عرض ششصد فرسنگ است . فورا فرمود تا سنگ و گچ حاضر نموده منار پنجاه گز ارتفاع ساخته نام صاحبقران بر وى نقش كردند و موكب سپهر شكوه حركت نمود . فجأة با لشكر توقتمش خان باز خورده از طرفين تساوى صفوف قيام نمودند .
گويند از دامن كوه البرز تا درياى خزر كه پنج فرسخ و از آب سمور تا دريا هفت فرسخ صفوف لشكر صاحبقرانى بود و از عهد چنگز خان تا آن وقت احدى چنان لشكرى نديده بود . بالجمله فى ما بين مصافى واقع شد كه سه فرسخ نعش « 6 » آدمى افتاده بود .
هامش
( 1 ) . اصل : مصر خام .
( 2 ) . اصل : امير .
( 3 ) . اصل : سوى .
( 4 ) . اصل : همه موارد بوقمش .
( 5 ) . اصل : فتچاق .
( 6 ) . اصل : نقش .