متحيّر گرديده بر مردانگى شاه منصور آفرين نمود .
بعض مورخين گفتهاند كه از چابكى و دليرى شاه منصور لشكر « 1 » به نوعى متفرّق گشتند كه به جز فولاد جورهء نيزهدار و عادل اختاجى و قمارى ايناق كسى بر دور صاحبقران نماند .
حضرت ظل اللهى فرمود تا كمند افكنان آن شير بيشهء هيجا را به خم كمند دستگير نمايند و در آن حالت زخمى بر روى شاه منصور رسيد . چون شاه منصور ديد كه ستيزه بى جا مورث بلاياست عنان جواد تيزگام به صوب وادى انهزام معطوف گردانيد و فوجى كه بقية السيف بودند متعاقب به جانب شيراز شتافتند .
چون قضاى آسمانى به آن متعلق گشته بود اميرزاده شاهرخ به آن عرصهء دلاورى رخ نهاده وى را از اسپ حيات پياده كرده مات نمود و سرش را برداشته به خدمت صاحبقران آورد . صاحبقران [ 130 ب ] بر فوات شاه منصور متأسف گشته فرمود مدتى است كه در جنگ دشمنان صفدرى كردهام ، مثل شاه منصور به مبارزى دلير نديدم . در آن حالت خورشيد عالمافروز از محاربهء هر دو سپاه دلگير شده ، دواج شب داج بر سر كشيده صاحبقران به مقرّ استراحت خراميده .
روز ديگر حضرت اعلى دروازهء سلم را مستقر دولت فرموده فرمود تا كلويان و كلانتران دروازههاى شهر را بستند و در باب اموال و خزاين و جهات شاه منصور موچلگاه گرفتند و امير علاء الدين در تاريخ شاه منصور گفته است .
شهريار عصر منصور آن كه او * در زمين جز تخم نيكويى نكشت
ملك هشت ، از دار دنيا چون گذشت * لاجرم تاريخ آن شد « ملك هشت »
آنگاه خزانه و جيباخانهء سلاطين مظفريّه همگى به سركار صاحبقران انتقال يافت . در خلال اين احوال شاهزاده عمر شيخ كه از حويزه در عقب موكب همايون مىآمد مفسدين لران و شولان « 2 » را غارت نموده اموال غارت را به نظر رسانيد .
صاحبقران قدرى از اموال شاه منصور متصرّف شده مابقى را به عساكر منصوره داد و اميرزاده سلطان محمد را به ضبط اصفهان فرستاد و منشيان عطارد نشان
هامش
( 1 ) . اصل : لشكرى .
( 2 ) . اصل : نتولان .