تيمور و الوس « 1 » و يمك « 2 » و قرا [ محمد و ] بهرام ييسورى به كومك رسيدند . يكى از آنها ران « 3 » شخصى را قلم كرده به نظر آورد . ايشان به عرض رسانيدند كه شاه منصور با نه هزار نفر بيرون آمده در گود پاتيله در صدد محاربهاند .
در تضاعيف اين حال شاه منصور با لشكر جرّار همه مسلح و رزمجوى نمودار گرديدند . علمها و بيرقهاى رنگارنگ افراخته و شاه منصور پيشاپيش قامت مردانگى علم ساخته و دليرانه چون برق فروزنده خود را بر سپاه [ 130 الف ] صاحبقران زد و رزم سخت درپيوست . سنان ، سرافراز در ميان دل خصمان غوطه مىخورد و بريق « 4 » سيف مسلول ، رنگ از رخسار دليران مىبرد . كوس رعد آواز ، خروش «
يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ
» به گوش هوش مىرسانيد . از طرفى از كشته پشتهها مرتب گرديد .
بس كه با خاك شد آميخته خون تا دم حشر * به جز از لاله از آن گل ندمد « 5 » هيچ گياه
صاحبقران در ميدان كين ، شاه منصور را ديد بر مركب جهان نورد نشسته و به آتش شمشير دود از خرمن ابدان دليران برمىآورد .
تكاورى كه به يك حمله زير پاى آرد * اگر درازى اميد باشدش ميدان
تا نزديك رايات فتح آيات رسيد . با آنكه لشكر بىشمار ثريا كردار حول و حوالى صاحبقران را فرو گرفته بودند .
اگر سيماب باريدى چو باران * ستادى بر سنان نيزهداران
شاه منصور خود را [ به ] صاحبقران رسانيده سه نوبت شمشير بر فرق همايون رسانيد . فولاد جوره « 6 » كه نيزهء صاحبقران داشت بىطاقت شده نيزه را به دست صاحبقران داده فرار نمود . و به قولى قمارى ايناق و به روايتى عادل اختاجى در حملات ثلثه سپر سپهر كردار بر روى شهريار كشيده دفع حمله نمودند . صاحبقران
هامش
( 1 ) . ظفرنامه : لوس .
( 2 ) . ظفرنامه : تمك ( موارد ميان [ از ظفرنامه است ] .
( 3 ) . اصل : زان .
( 4 ) . اصل : برتق .
( 5 ) . اصل : نديه .
( 6 ) . ظفرنامه : چوره .