آنگاه سونجك بهادر را به حويزه فرستاد كه ميرزا عمر شيخ را به اردو آورد و خواجه وجيه الدين مسعود سربدار به حكومت حويزه قيام نمايد .
و خود در پنجم ربيع الاخر خمس و تسعين [ و ] سبع مائه متوجه شيراز گرديد . روز چهارشنبه بيست و هفتم از آب دو دانگه گذشت و جمعه بيست و نهم به آب شور رسيد و شنبه غرهء شهر جمادى الاولى در رامهرمز نزول فرمود .
اتابك پير احمد حاكم لر بزرگ از مالمير با بيلاكات و هدايا آمده تقبيل ركاب اشرف نمود . از آنجا به فرخى و سعادت روانه گشته روز دوشنبه به پاى قلعهء سفيد كه نمودار قلعهء سپهر كبود بود نزول سعادت فرمود . و آن قلعهاى است كه عقاب دلاور در پرواز بر فراز بروج وى نگذشتى و نردبان حواس خمسه در ارتقاى مدارج رفعتش به كوتاهى معترف گشتى . و هم بلند پرواز هر چند به بال خيال عروج نمودى و كمند انديشه بر كنگره و سنگاندازش فكندى به جز يأس و حرمان حاصلى نيافتى .
از بلنديش باز نتوان يافت * آتش ديدبان ز نور زحل
سعادت نام شقاوت فرجامى [ كه ] از قبل شاه منصور كوتوال قلعهء مزبور بود باد نخوت [ و ] بيداد از مهبّ حصانت و رزانت حصار به كاخ دماغش متصاعد شده زحلوار بر فراز حصار مىگرديد و از روى شرّ تمام محتالوار مىخراميد و نيل شقاوت بر رخسار سعادت خود مىكشيد و جمعى كه با وى به محاربت و محافظت مشغول بودند لشكر صاحبقران را در تسخير حصار عاجز تصور مىكردند .
نبرد آزمايان آهن گسل * پر از خشم سرها پر از كينه دل
از آن غافل و ذاهل كه با وصف نصرت يزدانى و تأييدات سبحانى بروج سبع شدّاد آسمانى مؤدّاى «
أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ
« 1 »
الْعَنْكَبُوتِ
» خواهد داشت .
آنگاه صاحبقران فرمود تا بر زبر كوه فلك شكوه ، قمهء شادروان و شاميانه و بارگاه به اوج ماه رسانيدند . چون مشاطهء عروس خاورى دواج « 2 » نيلوفرى بر رخسار
هامش
( 1 ) . اصل : كبيت .
( 2 ) . اصل : دواح .