فرمودهء خواجهء مزبور داشتند به محض ورود او شهر را تسليم نمودند و زين العابدين طريق هزيمت پيمود . در ورامين طهران شهريار بن موسى جوكار او را گرفته پيش شاه منصور فرستاد . شاه منصور به ميل آتشين چشمهاى زين العابدين را مكحول ساخت و زين العابدين به مكافات عمل پدر گرفتار گشت .
آنگاه شاه منصور قوى دل شده لشكر به يزد برد والدهء شاه يحيى از قلعه بيرون آمده شاه منصور را به زجر و ستم مرتدع گردانيد تا به شيراز رفت . بالجمله آل مظفر همواره تخم عداوت يكديگر در مزرع دل مىكاشتند و همه روزه جنگ و جدال داشتند و بدين جهات ضعفا و رعايا پايمال ستم مىگشتند و رفع آن غوايل را از جناب واهب العطايا مسئلت مىداشتند .
شده تنگ از ايشان دل سلطنت * كه ده « 1 » پادشه بود و يك مملكت
رفتن صاحبقران گيتى ستان به جهت قلع و قمع مظفريان به شيراز
چون صاحبقران توقتمش خان را هزيمت نمود خبر عصيان آل مظفر به مسامع جاه و جلال رسيد . فرمان جهان مطاع نفاذ يافت كه عساكر ذره شمار عزيمت يورش ايران را پيشنهاد همّت گردانند . « 2 » حسب الفرمان صاحبقران موكب جهانستان روانهء بلاد ايران گشت و به تاريخ سنهء ثلث و تسعين [ و ] سبع مائه الويهء سپهر پيرايه سايهء وصول بر ديار آذربايجان افكنده بيلقان مضرب سرادقات عظمت توأمان گرديد .
در تضاعيف اين حال عرايض عجزه و مساكين شيراز مبنى بر تظلّم طغيان مظفريان رسيد . صاحبقران متأثر شده اميرزاده پير محمد را مقرر فرمود كه با شاهزادهء امجد سلطان محمد لشكر بىحدّ و عدّ از راه دربند تاشى « 3 » خاتون روانهء شيراز گرديد ، بدرقهء « 4 » صاحبقران با عساكر ظفر قرين از راه تستر ايلغار فرمود و در تستر [ 128 ب ] ميرزا پير محمد جهانگير و برادر با لشكر داخل اردوى همايون شدند .
هامش
( 1 ) . اصل : كرده .
( 2 ) . اصل : گردانيد .
( 3 ) . اصل : باشى ( نقل از ظفرنامه ) .
( 4 ) . اصل : بدفه .