[ در ] يكى از رساتيق اصفهان على كچهپا « 1 » نام كه از طرّاران « 2 » آهنگران [ بود ] دهلى زد . جماعتى از اوباش كه در علم بىاعتدالى علم اشتهار افراخته بودند بر سرش ازدحام تمام كرده از سپردن اسلحه ابا نمودند و جمعى از محصلان را ناچيز كردند . چون خبر به صاحبقران رسيد قهرمان غضب جهانسوزش به قتل عام انام فرمان داد . مغولان صمصام خونآشام از قراب انتقام برآورده در طرفة العين موج خون به اوج گردون رسانيدند .
چگونه شرح توان داد آن قيامت را * كز آن فزع ملك الموت خواستى زنهار
در آن واقعهء هايله جمعى از نوئينان بزرگ كه به دست خود مباشر قتل نمىشدند سرى به بيست دينار كپكى خريدارى كرده به نظر مىبردند . تا آخر سرى به نيم دينار رسيد .
صاحب مطلع السعدين آورده است كه از دروازهء طوقچى تا قلعهء طبرك بيست و هشت مناره از سر آدمى ، هر مناره يك هزار و پانصد سرافراشتند .
چون سادات و اكابر اصفهان حال چنان ديدند به درگاه آسمان جاه رفته پيران و عجوزان سرها و مويها گشاده به عجز و استغاثه قيام نمودند و استشفاع آن قضيه را كه مصداق
« وَ اقْتُلُوهُمْ
« 3 » [ 127 الف ]
حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ »
داشت پيش گرفتند . بالاخره سجيهء صاحبقرانى ملتمس را مبذول فرمود . بعد از آن غايله هفتاد هزار سر به عرض آمده بود . سواى منارها كه ساخته بودند .
تشبيب رخسار شاهد سخن
صاحب ظفرنامه فرموده است كه اگر آثار علوى را در نظاير اين مقدمات مدخلى باشد در آن وقت مثلثهء هوايى در جوزا و قران نحسين در سرطان اتفاق افتاده بود ، «
ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
» .
گفتار در توجه رايات ظفر طراز به شيراز
چون خاطر مروّت مظاهر صاحبقرانى از قتل و خونريزى جهّال بد مآل
هامش
( 1 ) . ظفرنامه : كوچه پا .
( 2 ) . اصل : طران .
( 3 ) . اصل : فاقتلوا .