امراى برلاس چون طالبان ملك را متعدد يافتند از نتايج آن غايله انديشه نموده به سلطنت و حكومت صاحبقران اتفاق نمودند . آنگاه لشكر آراسته برداشته در ظلّ رايت صاحبقران متوجه محاربه و مدافعهء امير حاجى گرديدند . تا در موضع آقيار « 1 » تلاقى فريين اتفاق افتاد .
صاحبقران به جناب الهى قدس توسل جسته در خاطر گذرانيد كه اگر حق تعالى مرا به رتبهء جهاندارى خواهد رسانيد در اين حرب به فتح و ظفر اختصاص خواهم يافت . قضا را به اندك دستبردى لشكر خصم مغلوب و صاحبقران فيروز گشت و عساكر صاحبقرانى خصم را تعاقب نموده سلاح و سلب و يراق و مركب بسيار به دست آوردند . آنگاه صاحبقران در ضمان فتح و نصرت يزدان به مستقرّ عزّ خود خراميد .
از آنجا كه جبلّى ارذال و سفهاست امير خضر ييسورى را نواير حقد و حسد در كانون ضمير ناپاك مشتعل گرديده با فوج خود از سپاه صاحبقران تخلّف جسته روى گردان گشت . بعد از مدتى در سمرقند به دست امير بيمانند « 2 » به قتل آمد .
استمداد ملك سيستان از صاحبقران
چون آوازهء صاحبقران به مسامع اقاصى و ادانى رسيد ملك سيستان كه در آن وقت از خصم قوى خود مكررا مغلوب و مقهور گشته بود ايلچى به خدمت صاحبقران فرستاده تصلّى كرده و استمداد و استعانت جست . صاحبقران به مقتضاى اعانته . . . « 3 » استدعاى وى را پذيرفته ايلچى وى را مرخص گردانيد . و فوجى از دليران يكدل را برداشته روانهء سجستان گشت . ملك به مراسم استقبال و استنزال پرداخته بعد از چند روز بلد سپاه صاحبقرانى شده و به حرب خصم رفتند . آن گروه چون از ملك زياده حسابى برنمىداشتند ، دليرانه مواجهه و مقابله ورزيده شروع در ستيز و آويز نمودند . صاحبقران تعبيهء سپاه كرده دو نوبت تاخت تركانه بر ايشان آورد . نوبهء اول به تجلّد ثبات قدمى ورزيده نوبت ثانى فرار برقرار اختيار كردند و غنايم بىكران به دست عساكر صاحبقران آمد .
هامش
( 1 ) . شناخته نشد .
( 2 ) . اصل : همانند .
( 3 ) . يك كلمه ناخوانا .