و همچنين جمعى كه جهت جمعيّت عساكر شهر سمرقند و شهر كش رفته بودند خبر به ايشان داده مراجعت كردند و مقارن معاودت امراى مذكوره [ 124 ب ] از الوس برلاس و شهركش و سمرقند روز به روز فوج فوج به اردوى همايون آمده به سعادت تقبيل انامل مشرّف گرديدند تا عدد لشكريان به دو هزار رسيد .
سيصد مرد شجاع بهادر از آن جمله در ظلّ رايت فتح آيت با خود نگاه داشت و ما بقى را امر فرمود كه در سر پول سنگين توقف نمايند و از آن [ جمله ] سيصد نفر ديگر را امر نمود تا با امير سليمان برلاس و امير جلال الدين و بهرام جلاير به صوب كش روند و امر فرمود تا چهار قشون گردند و هر سوارى دو شاخ درخت بزرگ از دو پهلوى اسپ بندند تا در وقت رفتن غبار برانگيزند . ايشان بفرموده عمل نمودند . تدبير با تقدير موافق افتاده داروغهء شهركش از گرد و غبار لشكر فيروز « 1 » ترسيده آن گرد و غبار را جمله لشكر بسيار [ تصور ] نموده فرار نموده و صاحبقران بىتحمل زحمتى داخل شهر گشته به حيطهء تصرف آورد .
حكومت الياسخان در ماوراء النهر
مقارن حال خبر رسيد كه قتلقتمور « 2 » در ماوراء النهر وفات كرده و الياس خان به جاى پدر بر تخت سلطنت آنجا جلوس نموده . صاحبقران با امير حسين و نوئينان به صوب جگداليك « 3 » نهضت نمود . در آن حالت شيخ محمد بيان سلدوز با هفت قشون لشكر كه مجموع پنج هزار نفر بودند به آن حضرت پيوستند . رفتهرفته صيت شوكت و جلالت آن حضرت به اقاصى و ادانى رسيد .
خواب ديدن صاحبقران
شبى از شبها كه عروس زيباى حجلهء سپهر مينافام ، چادر نيلوفرى ظلام بر رخسار كثير الانوار پوشيده قهرمان منام بر شهرستان ابدان كافهء انام شباهنگ فرموده صاحبقران چنان به خواب ديد كه شخصى به وى مىگفت شادباش كه خداى سبحانه و تعالى تو را از ساير بندگان برگزيد و بر دشمنان مظفر و منصور گردانيد .
هامش
( 1 ) . اصل : فروزه .
( 2 ) . اصل : قتلقمور .
( 3 ) . اصل : جلداليك .