چون از خواب بيدار شد -
« زهى مراتب خوابى كه به ز بيدارى است »
- وى را وثوق به عون ملك منعام به هم رسيده با قوا « 1 » و عزم درست عساكر نصرت مآثر را برداشته عزم رزم جسته ، بعد از تلاقى فريقين و تساوى صفين از طرفين « 2 » غبار دار و گير به چرخ اثير مرتفع گرديد و موج خون به اوج گردون رسيد .
ز آواى كوس و غو [ 125 الف ] كرناى * دل چرخ گفتى برآمد ز جاى
ز آهن يكى پارهء آهنين * كشيدند گردان به روى زمين
ز نيزه نيستان شد آوردگاه * بپوشيد ديدار خورشيد و ماه
با آن كه لشكر صاحبقرانى ده هزار سوار و لشكر جبه « 3 » سى هزار نفر بودند سيلاب رعب و هراس در خانهء تمكين و وقار ايشان افتاده جمعى كثير از ايشان هدف تيغ و تير گرديدند و مابقى فرار بر قرار اختيار نمودند و اموال و غنايم بىشمار به دست لشكر منصور آمد .
از وقوع اين فتح نامدار صيت سطوت و طنطنهء مهابت صاحبقران گيتى ستان در مقعر اصماخ خواقين گردون توان و سلاطين ذى شأن جاى گرفته ، مؤيّد به تأييدات آسمانى و موفق به توفيقات صمدانى بود روز به روز بر اعلى مراتب حشمت و جلال [ و ] نشستن [ بر ] معارج اقبال ارتقا نموده ملاذ انام و ملجاء كرام گشت .
طرفهتر اينكه از مبادى جهانگيرى تا نهايت حال با آنكه عرق اصلى يد يمين آن شهنشاه و الا جاه به تير قصد لشكريان مقطوع گرديده بود در هر مصافى اولا به نفس نفيس ازكى انفس و وجود اشرف اقدس تاخت تركانه آوردى :
چندان بود سياهى احشام شام را * كز خاوران كند يزك صبح تاختن
ديگرى از مؤيدات دولت همايونش آن كه با وصف عدم اعتقاد آن حضرت به احكام نجومى به مؤدّاى « اهل الشريعة و التقديس لا يؤمنون بالتثليث « 4 » و التسديس » هرگاه ارادهء عظيمى در خاطر خطير ازهر و ضمير منير ضيا گسترش مرتسم گشتى هر آينه مطابق سعود منصرف از نحوس بودى :
هامش
( 1 ) . اصل : قوى .
( 2 ) . اصل : طرفى .
( 3 ) . اصل : جيه .
( 4 ) . اصل : بالتشبيب .