اكنون كه از بارگاه قدس دعوت « يدعوا « 1 » الى دار السلام » به مشام جان رسيده متقاضى «
وَ لَنْ
« 2 »
تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا
» حلقهء طلب بر در دل زد :
عرش است نشيمن تو شرمت نايد * كائى و مقيم خطهء خاك شوى
الحمد للّه تعالى كه هيچ نگرانى در دل نماندست و با وجود زلّت و تقصير و آثام و احمال « 3 » كه لازمهء وجود انسان است بر آرزو كه در مخيلهء وجود بشرى مرتسم تواند بود از موايد احسان حضرت منّان كه
« فَلا تَعْلَمُ
« 4 »
نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ
» در اين پنجاه و سه سال كه اتفاق نزول [ بر ] خاك افتاده در خاك « 5 » مراد نهادند ، با قوافل رجاى [ عفو ] عميم و رواحل امل رحمت كريم ، و نعيم رحيم احرام « لبيك اللهم لبيك » بسته ، نفس مطمئنه را نداى «
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
» درداد .
بدين مژده گرجان فشانم رواست * كه اين مژده آسايش جان ماست
با بضاعت [ تحفهء ] كلمهء توحيد كه در دار دنيا بدان زيست اثقال و احمال را از دوش آمال نهاده روى تضرّع به خدمت آورد
« از دوست يك اشارت از ما به سر دويدن »
.
رجاى واثق و امل صادق كه آنچه از حضرت مفيض الخيرات روى نمايد اگر همه محض زحمت باشد ، عين رحمت [ 118 الف ] خواهد بود .
« زهى سلام تو آسايش [ و ] سكينهء « 6 » روح »
و «
الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا
» بر بقاى دولت و دوستكامى و بسطت جاه و مملكت آن حضرت سليمان منقبت اسكندر مرتبت [ بركت ] باد و سايهء معدلتش بر سر خلايق پاينده داراد .
بنا بر صدق نيّت و خلوص طويّت كه بر ضمير حضرت خلافت پناهى از آفتاب روشنتر است ، واجب ديد صورت آنها كردن . فرزند دلبندم زين العابدين - طوّل اللّه عمره فى ظلال عنايتكم -
« كورا به خدا و به خداوند سپردم »
.
ديگر فرزندان طفل و برادران و برادرزادگان را به جانب حضرت صاحبقرانى
هامش
( 1 ) . اصل : ادعوا .
( 2 ) . اصل : إن .
( 3 ) . كذا ، شايد : آنام و اجرام .
( 4 ) . اصل : تتم .
( 5 ) . چاپ نوائى : كنار .
( 6 ) . اصل : سكنه .