تيمور گوركان صاحبقران - خلّد اللّه ملكه و سلطانه - ملاذ سلاطين و قياصرهء نامدار و ملجاء جبابرهء چرخ مقدار باد .
در تعظيم اوامر سبحانى و تحرّى « 1 » مراضى يزدانى مؤيد و موفق بوده حق سبحانه و تعالى آن يگانهء جهان را در مقاصد دنيوى و اخروى به اعلى مدارج مرادات و اقصى مراتب مرامات رساناد ، بمنه العظيم و جوده « 2 » القديم .
بعد از تبليغ ادعيه چنانچه دانند كه وسيلهء فاتحه خوانان حقيقى باشد انهاء مىگرداند كه چون بر رأى اولو الالباب روشن و مبرهن است كه دار دنيا محل حوادث و مكان صوارف است و اصحاب عقول به زخارف و ادناس آن التفات ننموده ، دار باقى را بر جهان فانى ترجيح دادهاند و به حقيقت دانسته كه فناى هر موجودى از جملهء واجبات و بقاى هر مخلوقى از مقولهء ممتنعات است .
چند روزى از بارگاه مهيمن « 3 » بىچون - عزّ شأنه و عظم برهانه - منشور «
تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ
» [ 117 ب ] به توقيع « 4 » وقيع «
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
» ارزانى داشت . فوجى از بندگان خود را به قبضهء اقتدار اين نحيف دادند . بر حسب قدرت و امكان در اعلاء اعلام و امضاى احكام شرع مبين « 5 » و اتّباع اوامر سيد المرسلين كوشيده و استقامت احوال رعايا و زيردستان - خالصا لوجه اللّه تعالى - مطمح نظر خود ساخته به عون الهى و فيض فضل نامتناهى آنچه مقدور بود معيشت با كافهء خلايق بر وجهى كرده كه شمّهاى به سمع مبارك رسيده باشد .
چون نسبت با جناب معدلت پناهى عهد مخالصت و عقد مصادقت به روايت خلود منعقد شده بود فتوح روزگار دانسته در ابقاى آن راسخ دم و ثابت قدم زيست و پيوسته مكنون خاطر و مكتوم ضمير فاتر آن بود كه :
به قيامت برم آن عهد كه بستم با تو * تا نگويى كه در آن روز ، وفائيت نبود
و از آن حضرت على التواتر و التوالى زلال الطاف و سلسال افضال و اعطاف چنانچه بر عالميان مشكور و مستحسن باشد مترشح بوده ، اين معنى را موجب مباهات مىدانست .
هامش
( 1 ) . اصل : تحبرى .
( 2 ) . اصل : طوله .
( 3 ) . اصل : مهمن .
( 4 ) . اصل : توقع .
( 5 ) . اصل : متين .