به مؤدّاى « جفّ القلم بما هو كاين » بودنى به ظهور آمده .
گفتار در جلوس ابو الفوارس شاه شجاع در اكثر بلاد ايران
بعد از قضيهء امير كبير ، شاه شجاع به سلطنت فارس و آذربايجان و عراق به استحقاق جلوس نمود و برادر خود سلطان احمد را حكومت كرمان داد و ابرقوه و اصفهان [ را به ] برادر ديگر شاه محمود . و برادرزادهء خود شاه يحيى بن مظفر [ را ] كه ممدوح خواجه حافظ و در قلعهء قهندز محبوس بود از قلعه نجات داده حكومت يزد داد . شاه محمود بعد از اندك زمانى [ با ] شاه شجاع مخالفت نمود . اما شاه شجاع مؤيد من عند اللّه بود . به پايمردى اقبال بر همگنان غالب آمد .
آوردهاند كه شاه شجاع پادشاه ديندار و صاحب شوكت بود و انوار شهامت و جهانبانى و آثار فضايل نفسانى از ناصيهء حالش ظاهر و باهر مىنمود .
سخن به وصف رخش چون ز خاطرم سر زد * ز مطلع سخنم آفتاب سر بر زد
معانى معقول و منقول از صحبت افادت موهبتش ظاهر و معارف و لطايف دقيقه از اشعار آبدارش لايح . علامهء ايجى « 1 » فرموده است حافظهاش به مرتبه [ اى ] بود كه قرآن مجيد را در سه سالگى حفظ نمود و هفت و هشت بيت را در يك شنيدن حفظ كردى و اين رباعى از سخنان اوست كه :
افعال بدم ز خلق پنهان مىكن * دشوار جهان بر دلم آسان مىكن
امروز خوشم بدار و فردا با من * آنچه از كرم تو مىسزد آن مىكن
و من المناقب [ 116 الف ]
آوردهاند كه روزى شاه شجاع با كوكبهء سلطنت مىگذشت . عجوزه [ اى ] عجز نمود كه صبيهاى در خانه دارم و بنا بر فقدان استطاعت كسى به خواستگاريش رغبت نمىنمايد . شاه امرا و اعيان را فرمود تا مبلغ كلى به آن عجوزه دهند . هر يك از نقود و اجناس آنچه مقدور بود تسليم نمودند و شاه نيز مبلغهاى كلى از سركار
هامش
( 1 ) . اصل : انحى .