تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
تصرّف آورد . گويند شاه ابو اسحاق پادشاهى عادل و فاضل بود و خواجه حافظ گفته است كه :
به دور سلطنت شيخ شاه ابو اسحاق * به پنج شخص عجب ملك فارس بود آباد
نخست پادشهى همچو او ممالك بخش * كه گوى فضل ربودى به عدل و دانش و داد
دويم رضيهء ابدال شيخ امين الدين * كه بود داخل ابدال و مجمع « 1 » اوتاد
سيوم چو قاضى عادل اصيل ملت و دين * كه قاضيى به ازو آسمان « 2 » ندارد ياد
دگر چو قاضى فاضل عضد كه در تصنيف * بناى شرح مواقف به نام شاه نهاد
دگر كريم چو حاجى قوام دريا دل * كه او به جود چو حاتم همى صلا در داد
مثال خويش بنگذاشتند و بگذشتند * خداى عز و جل جمله را بيامرزاد « 3 »

در ذكر نهضت محمد مظفر [ به ] تبريز و شكست يافتن اخى جوق و فتح تبريز

چون امير مبارز الدين خاطر از امور فارس پرداخت [ 114 ب ] به اصفهان نهضت فرمود . اهالى اصفهان به تسليم شهر مبادرت نمودند . امير كبير حكومت اصفهان را به سلطان شاه داده با لشكر آراسته ارادهء فتح بلاد آذربايجان نمود . در آن وقت اخى جوق از جانب امير شيخ حسن ايلكانى در تبريز بود . چون از ورود لشكر مبارزى خبر يافت با عساكر موفور استقبال امير مبارز الدين نمود . نيم شبى در برابر اردوى مبارزى فرود آمد . روز ديگر كه سلطان مظفر لواى آسمان به اشعهء اسنهء آتشبار « 4 » خصمان زنگى كردار ، ظلمت شب دواج « 5 » را فرارى نمود هر دو سپاه چون دو بحر زخار به جوش و خروش آمده موج آب تيغ و تير و رماح مصقول و سيوف مسلول بر سپهر دوّار رسيد و صداى هزاهز سلاح مبارزان مزاحم صماخ كرّوبيان ملاء اعلى مىگرديد :
ز بانگ كوس غرّان ، چشم كودك * همى احول شد اندر بطن مادر
هامش
( 1 ) . اصل : مجتمع . ( 2 ) . كاتب اين كلمه را « آكان » خوانده و نوشته . ( 3 ) . تفاوتهاى بسيار دارد در همه ابيات با آنچه در ديوان ( قزوينى - غنى ) ديده مىشود . ( 4 ) . اصل : آبشار . ( 5 ) . اصل : داج .